راه خون

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

واکاوی شبهه ای در خصوص علت تدفین شهدا در دانشگاهها

بسم الله الرحمن الرحیم

 


محمد رضا امیر حسنی

 

مقدمه:

تدفین شهدا در اماکن عمومی نظیر برخی مساجد و دانشگاهها، سنتی است که در سالهای اخیر به یک رویه مورد استقبال از سوی مردم و مسئولان مبدل شده است. درخواست های مکرر تشکلات دانشجویی برای میزبانی از شهدا در واحدهای آموزش عالی باعث شده تا فرهنگ ایثار و شهادت همواره در بطن جامعه و دانشگاه جاری و ساری باشد. اما نباید این نکته را از ذهن دور بداریم که این حرکت نیز همچون هر تحول و تکامل دیگری ممکن است در معرض تهدید پاره ای شبهات، که عمدتا از سوی افراد مغرض و یا غافل مطرح می شود، قرار داشته باشد. از اینرو در این نوشتار می کوشیم از دو منظر سلبی و ایجابی به ایرادات و انتقادات برخی افراد معلوم الحال در باب تشکیک در ضرورت تدفین شهدا در اماکن عمومی نظیر دانشگاهها پاسخ دهیم:

الف) مواهب تدفین شهدا در مراکز آموزش عالی

1- حفظ فرهنگ جهاد

فرهنگ جهاد همچون سایر اِلمانهای فرهنگی نیازمند بستری برای انتقال نسلی و بازتولید شدن در سطح جامعه است. اما برخی کشورهای غربی، با هجمه به این فرهنگ غنی اسلامی، درصدد لطمه زدن به آن و ایجاد موانعی برای گسترش آن هستند. به عنوان مثال طی سالهای اخیر برخی از کشورهای اسلامی، تحت فشار لابی سیاسی بیگانگان، اقدام به حذف آیات مربوط به جهاد از کتب درسی دانش آموزان کرده اند. این اقدام که در راستای حذف تدریجی فرهنگ جهاد از عرصه اجتماعی مسلمان صورت گرفته می تواند در سایر کشورهای اسلامی نیز اجرایی شود، منتهی با روشها و پوششهای مختلف. لذا تدفین شهدا در اماکن عمومی و نهادهای علمی نظیر دانشگاهها می تواند این مکانهای مملو از قشر جوان را، در پیوندی جاودانه، با فرهنگ ایثار و شهادت، در هم آمیزد.

2- ممانعت از گسست نسلی در جامعه

تواریخ به نقل از یک مستشرق غربی آورده اند که می گفت:" اگر روزی خواستید کشورهای اسلامی را خاموش کنید نیازی به جنگ مسلحانه نیست. کافی است فاصله نسل ها را آنقدر زیاد کنید تا نسل های آینده ،گذشته شان را به فراموشی بسپارند."

این فراموشی تاریخی که گاه در قالب تغییر خط الرسم نوشتاری و یا زبان رسمی کشورهای مستعمره صورت می گیرد و گاه در سایه غفلت از گذشته پرشکوه و عزتمند ملتها، می تواند بیش از هر عامل دیگری هویت ملی و تاریخی ملتها را تهدید کند و در نهایت منجر به گسست فرهنگی، میان نسلی شود و افراد را هر روز از گذشته پرافتخار دیروز، دورتر می کند. لذا برای مقابله با این تهاجم خزنده فرهنگی ضروریست نمادهای عزت و پایداری یک ملت در گوشه گوشه ی شهر خود نمایی کنند. نمادهایی که شاید پرچمی افراشته یا تندیسی نمادین و حتی مزاری معطر به عطر شهادت باشند.

3- ایجاد حس اعتماد به نفس

منفعت دشمنان اقتضا می کند ما این اعتماد و اعتقاد را به خود نداشته باشیم که "می توانیم". از اینرو، دشمنان برای دستیابی به این هدف راههای مختلفی را تجربه کرده اند که تولید آثار تبلیغی با هدف ترویج فرهنگ غربی تا به خدمت گرفتن روشنفکران غرب زده که کاری جز نکوهش فرهنگ خودی و تمجید و تجلیل از فرهنگ بیگانه، کار دیگری از دست شان برنمی آید، بخشی از این پروژه است.

حال در مقابل چنین هجمه ای، یادآوری ایستادگی 8 ساله یک ملت در مقابل 86 کشور جهان، که بیش از هرچیز مرهون خون های پاک مردانی است که امروز گمنام و بی نشان در صحن دانشگاه های کشور مدفون شده اند، می تواند به سان سدی مستحکم مانع نفوذ تردید و یاس افکنی دشمنان در میان دلهای جوانان کشور بشود.

د) فیض بردن از برکت حضور

جایگاه و مقام شهیدا تا آنجاست که امام خمینی (ره) آنرا هنر مردان خدا می دانست و علی ابن ابی طالب، آرزوی کسب آنرا از خدای خود داشت(نهج البلاغه خطبه 23).این توصیفات بی بدیل برای شهدا، گویای آنست که این مردان خدا، از آنجایی که در راه رضای خالق خود گام برداشته اند ، مطابق روایات دینی آمرزیده شده اند (میزان الحکمه جلد 5 ص192) و از اینرو می توانند معدن و منبع فیض و معنویت باشند. لذا حضور در کنار آنان؛ توفیقی برای تربیت نفس و صیقل یافتن باطن، از زشتی و پلشتی خواهد بود.

 

پاسخ به شبهات

همزمان با گسترش سنت میزبانی دانشگاهها از شهدای گمنام، برخی بیمار دلان با افشاندن بذر تردید و شبهه در دلهای جوانان می کوشند دستاوردها و مواهب مجالست با شهدا را برای دانشجویان کمرنگ جلوه دهند. از اینرو با طرح شبهاتی که پاره ای از آنها در ادامه آورده خواهد شد می کوشند، این سنت پسندیده را به امری تبلیغاتی و سیاسی تنزل دهند، تا از آثار سازنده آن کاسته شود، غافل از اینکه این شبهات را با بهره گیری از منطق اسلامی-انقلابی می توان پاسخ داد:

1- آیا تدفین اموات در دانشگاه توجیه پذیر است؟

در پاسخ به این شبهه می باید از طراحان آن پرسید که آیا اساسا قائل به مرگ شهدا هستند؟ در صورتی که پاسخ آنان مثبت باشد گویای آنست که این افراد درک روشنی از آیات قرآن ندارند چراکه مطابق نص قرآن کریم شهدا زنده اند: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (آل عمران-169). یا به بیان شهید آوینی پندار ما آن است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم. اما واقعیت چیزی دیگر است. شهدا زنده اند و ناظر بر احوال ما هستند. اما اگر پاسخ آنها منفی بود، پس طرح ادعای تدفین اموات در دانشگاه از اساس باطل می شود.

2- آیا تدفین شهدا در دانشگاه سبب بی احترامی و هتک حرمت آنان نمی شود؟

در پاسخ به این شبهه چند نکته را می توان مطرح کرد:

الف) گفته می شود شهدا مقدسند اما به راستی تقدس مسجد بالاتر است یا تقدس شهدا؟ آیا این احتمال وجود ندارد که کسی حتی در داخل مسجد گناه کند؟ یا اینکه چرا در دانشگاه مسجد می سازیم؟ مگر مسجد مقدس نیست؟ پس بنابراین تقدس شهدا نمی تواند عاملی برای محرومیت دانشگاه از فیض حضور آنان محسوب شود.

ب) آیا گناه کردن فقط در جایی که شهدا باشند اشکال دارد؟ بر فرض محال صحت این مدعا، آیا حضور شهدا بهانه ای خوبی برای کاهش سطح گناه نیست؟

ج) با فرض قبول احتمال وقوع بی احترامی به قبور شهدا آیا می توان نتیجه گرفت که دیگر نیازی به عرضه شدن حقیقت نیست. مگر به پیامبر اهانت نشد؟ مگر به خاندان سیدالشهدا اهانت نشد؟ آیا از راه خود دست کشید؟

3- حامیان تدفین شهدا در دانشگاهها بدنبال بهره برداری ابزاری از مقام شهادت هستند؟

برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته ضروری به نظر می رسد:

الف) فرض این سوال قصاص قبل از جنایت است. بر مبنای چه شواهدی این گونه نتیجه گیری می شود؟

ب) این استدلال بر مبنای یک فرض ذهنی طرح شده اما پاسخ را باید در واقعیت باید جستجو کرد. به عنوان مثال در چندین دانشگاه کشور تا کنون تدفین شهدا انجام شده ، حال در کدام یک از این دانشگاهها این گونه که گفته می شود استفاده ابزاری صورت گرفته است؟

ج) اصولا چه استفاده ابزاریی می تواند از تدفین شهدا در دانشگاه صورت بگیرد؟

د) بر فرض محال صحت این شبهه، این سوال از مطرح کنندگان آن طرح می شود که مگر آنان مدعی احترام به مقام شهیدان نیستند؟ پس چرا کاری نمی کنند که سوء استفاده ای انجام نشود و تنها بدنبال پاک کردن صورت مسئله هستند!

4- چرا برای تدفین شهدا از دانشجویان نظرخواهی نمی شود؟

برای پاسخ به این شبهه نیز می باید به چند نکته توجه کرد:

-        اگر نظرسنجی انجام شود، همه مشکلات و شبهات مطروحه در بالا حل می شود؟

-        در قانون برای سنجش نظر دانشجویان مجرای مشخصی وجود دارد به نام تشکل های دانشجویی. حال این تشکل های دانشجویی خود از پیشگامان طرح تدفین شهدا در دانشگاهها هستند و هیچ یک از تشکل های دانشجویی تاکنون با این امر مخالفت نکرده است

-        دموکراسی در نفس خود قادر به تعیین حقانیت نیست. به این معنا که دموکراسی تنها می تواند مقبولیت یک اندیشه، دیدگاه، جریان، گروه، شخص، تصمیم یا... را در یک برهه مشخص و نزد یک گروه خاص اثبات کند. به عنوان مثال حزب سوسیال دموکرات آلمان که بعدها حزب نازی لقب یافت، با آرای مردم زمام امور را به دست گرفت. اما نتیجه و حاصل این دموکراسی چیزی شد که با عنوان دیکتاتوری می شناسیم.لذا نتیجه انتخابات در این خصوص نیز نمی تواند دلیلی بر انکار مواهب تدفین شهدا در دانشگاهها ارائه دهد

 

5- دانشگاه محیط علمی است و محیط علمی جای تدفین شهدا نیست.

دانشگاه صرفا یک محیط علمی محض نیست. شاهد این مدعا حضور تشکلها، فعالیت های سیاسی و... در محیط دانشگاه است. از منظر ما دانشگاه زمینه ای است برای ساخته شدن دانشجو در همه ابعاد، برای تصمیم گیری در مورد آینده کشور و دخالت در امور جامعه. لذا در این مسیر حضور نمادهای ایثار و پایداری می تواند بستر ساز شکل گیری شخصیت آینده دانشجویان برای ایفای نقش در کشور باشد.

 

6- چرا شهدا را در حوزه های علمیه دفن نمی کنند؟

اما در این باره که چرا در مدارس مذهبی و حوزه های علمیه، شهدا را دفن نمیکنند باید گفت؛ علیرغم آنکه طلاب بسیاری خواهان این امر هستند این موضوع تا کنون محقق نشده است. در پاسخ به چرایی آن نیز یکی از دانشجویان دانشگاه تهران در مطلبی که در وبلاگ خود منتشر کرده چنین می نویسد:« این سوالی بود که جوابش را باید از زبان سردار میر فیصل باقرزاده پرسید. بنده در روزی که تعدادی از شهدا را در دانشگاه تهران دفن می کردند این سوال را از سردار باقرزاده پرسیدم و ایشان در پاسخ گفت: مقام معظم رهبری این کار را شرعی نمی دانند چرا که این گونه زمین ها (یعنی مدارس علمیه)‏معمولا موقوفه های خاص هستند که باید  در همان مورد وقف به کار برده شوند و لذا از نظر شرعی ایشان ما را منع کردند که در مساجد و حوزه های علمیه شهدا را دفن کنیم.» (وبلاگ قول سدید)


برچسب‌ها: شهدا, دانشگاه, فرهنگ
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 1:31  توسط ط.م  | 

دعای وداع ماه مبارک رمضان

باسلام بهانه وداع با ماه خدا گفتم دعای وداع را بذارم شاید من رو هم دعا کردید

شیخ صدوق رحمة الله علیه برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که می‏گوید: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمود: «تقول فی وداع شهر رمضان

«اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر هذه اللیلة، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین‏» (1)

در وداع ماه مبارک بگوئید:

بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرموده‏ای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل می‏باشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا می‏نمایم از تو به آبروی گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و اراده حسابرسی او را داری، یا می‏خواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در گذری، ای مهربانترین مهربانان.


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 14:20  توسط ط.م  | 

ملا عبدالله مازندرانی

ديوشَل منطقه اي است كه بين لنگرود و لاهيجان در استان گيلان قرار دارد و در حال حاضر جزو شهر لنگرود شده است. شيخ عبدالله مازندراني اصالتا اهل اين محل است ولي از آنجايي كه مدتي از عمرش را در شهر بارفروش (بابل فعلي) گذرانيده به مازندراني مشهور شده است. پدر ايشان مرحوم شيخ محمد نصير ديوشلي گيلاني است. مرحوم مازندراني متولد 1256 ق بوده و تحصيلات خود را در ايران آغاز نمود و از اساتيد ايشان در ايران مي توان فقيه زاهد مرحوم ملا محمد اشرفي را نام برد. همان كسي كه ميرزا جواد آقاي تبريزي در اسرار الصلاه خود حكايتي را درباره او نقل فرموده است.

شيخ عبدالله براي ادامه تحصيلات خود عازم عتبات عرش درجات مي شود و در كربلا و نجف نزد بزرگاني چون شيخ انصاري، فاضل ايرواني ، ملاحسين اردكاني ، شيخ زين العابدين مازندراني ، شيخ مهدي آل كاشف الغطاء و برخي ديگر تلمذ نموده و از همان جواني نبوغ فوق العاده اي از خود نشان داده و در كنار تحصيل به تدريس سطوح عاليه مي پردازد. اما مشهورترين استاد ايشان همان ميرزا حبيب الله املشي مشهور به رشتي است. مازندراني در رده اول تلاميذ ميرزا حبيب قرار مي گيرد و در زمان خود استاد داراي مجلس درس مهمي در نجف مي گردد. وقتي كه ميرزاي رشتي به رحمت خدا مي رود ملا عبدالله را وصي خود قرار مي دهد و همو بر جنازه طاهر ميرزا حبيب نماز مي گذارد. اين وصايت و خلافت تاثير مهمي در گسترش دايره مرجعيت ملاعبدالله دارد چنانكه از نقاط مختلف بلاد اسلام مردمان از او تقليد مي نمايند بخصوص اهالي گيلان و مازندران كه غالبشان از مقلدان ملا عبدالله مي شوند.

از لحاظ علمي هم بسياري از شاگردان ميرزا حبيب به درس ملا عبدالله حاضر شده و تحصيلات خود را تكميل مي نمايند. شايان ذكر است كه ملاعبدالله خود را مقيد در علوم نقلي نفرمودند و از همان زمان تحصيل ، به تعليم علوم حكمي روي نهادند به گونه اي كه ايشان را مثلا از هيئت دانهاي بزرگ آن زمان مي توان دانست. صاحب مقامع الفضل يك حديث نبوي را مرسلا از ملاعبدالله يزدي مي آورد كه من لم يعرف الهيئه فهو عنّين في معرفة الله تعالي، غرض اينكه ملا عبدالله مازندراني زندگاني علمي خود را در منقول و معقول صرف كرده و شاگردان زيادي را پرورش مي دهد كه مي توان به علامه شرف الدين عاملي، شيخ عبدالحسين رشتي، شيخ شعبان ديوشلي،شيخ علي قمي،ميرزا حسن تهراني اشاره كرد. تا جايي كه بنده اطلاع دارم مازندراني فرزند پسر نداشت ولي از يك دختر وي اطلاع داريم كه با برادرزاده ملا عبدالله ازدواج نموده است. اما در زمينه تاليفات علمي چند اثر بيشتر از مازندراني باقي نمانده است مانند اهبه العباد، رساله اي در وقف، حاشيه اي بر مكاسب شيخ اعظم و چند رساله فقهي فتوايي ديگر. اما ايشان از مراجع مشهور عهد قاجاريه بوده اند و با توجه به اينكه در عهدي واقع شده اند كه حكومت سلطنتي مطلقه از بين رفت و مشروطه كه واسطه العقد بين حكومت مستبده و حكومت اسلامي است رخ داد توجه به آراء و انظار امثال ايشان از اين جنبه نسبت به فتاوا و آراي فقهاي قبل از مشروطه و آن دسته از فقهاي پس از مشروطه كه از سياست سرخورده شده اند ارزشمند تر و قابل توجه تر است.

مرحوم آيت الله بهجت چاپ دوره كامل فقه آخوند خراساني و مازندراني را مستحسن مي دانستند. با توجه به اينكه تعدادي از تقريرات دروس فقه و اصول مرحوم مازندراني كه توسط اعاظم شاگردانشان نوشته شده در دست مي باشد جامه عمل به اين امر پوشانيدن امري زيباست. تا جايي كه اطلاع دارم مدير محترم حوزه علميه لنگرود مايل و قاصد به چاپ برخي كتب فقهي يا اصولي مرحوم مازندراني هستند و اميد است هر چه زودتر شاهد نشر آثار علمي اين دسته فقهاي سياستمدار باشيم.
شاگردان

علمايي كه از محضر معظو له استفاده كردند ،بسيارند و ما دراينجا به اسامي شريف تعدادي از آنها اشاره مي كنيم .

1- حضرت آيت الله حاج شيخ علي زاهد نجفي (ره)(1283-1370) زاهد معروف نجف

2- حضرت حاج محمد حسن آل كبّه ربيعي بغدادي (ره) (1269-1336)

3- آيت الله حسن بن عبد الله نوري (ره) صاحب « شرح شرايع الاسلام » كه از تقريركنندگان درس استاد بوده است .

4- آيت الله سيد تقي رودباري (ره) متوفي 1359.ق.

5- شيخ عبد الله معزي (ره) كه تقريرات اصول استاد را نوشت .

6- آيت الله سيد مهدي ثقه الاسلام مازندراني (متوفي 1365 قمري)

7- آيت الله سيد احمد مازندراني (متوفي 1365 قمري)

8- آيت الله سيد عبد الغفار مازندراني (متوفي 1365 قمري)

9- آيت الله سيد عبد الرسول صدرايي بابلي (متوفي 1363 قمري)

10- آيت الله سيد محد باقر حجتي مازندراني (متوفي 1311 قمري)

11- آيت الله شيخ محسن شريف طبرستاني (متوفي 1360 قمري)

12- آيت الله شيخ شعبان رشتي نجفي (متوفي 1309 قمري)

13- آيت الله شيخ علي بن ملا عباس امير كلايي(متوفي 1352 قمري)

14- آ يت الله حاج ميرزا محمد كرباسي

بنابر اين آنچه علامه سيد محسن امين (ره) كه در 1328 قمري خدمتش رسيده و به اخذ اجازه از معظم له مفتخر گرديد ، آورده است ، آن بزرگوار مدتي بر مصدر قضاوت نشست آنگاه آن را رها كرد .

تراجم نگاران بزرگ همگي به مقم و منزلت علمي ومعنوي وي اشاره كرده و نسبت به ايشان تجليل و تكريم نموده اند و ما به عنوان نمونه عباراتي از آن بزرگواران را در توصيف ايشان، در اينجا نقل مي كنيم .

در كتاب «معارف الرجال » در توصیف وي مي فرمايد :

« شيخ عبد الله مازندراني علامه اي محقق، فقيهي ارزشمند و اصو ليي ماهر و زبر دست بود و يكي از چهره هاي ارزشمند در علم اصول و فقه و هئت بود ..»

و در كتاب شريف «نقباء البشر» از او چنين ياد مي كنند : « شيخ عبدالله مازندراني فرزند شيخ محمد نصير گيلاني از اعاظم علما و اكابر و مدرسين در نجف بود»

ودر كتاب شريف « مكارم الآثار »گويد :

« ..از معاريف علماي عصر و فقهاي زمان خويش بود از اجل مراجع تقليد و اشهر مدرسين به شمار آمد و در اهميت و رياست مانند آخوند خراساني و حاج و حاج ميرزا حسين خليلي گرديد لكن خود همواره از زعامت عامه و رياست و مرجعيت سر باز ميزد و اينها را به چيزي نگرفته و آز آن دوري مي فرمود »

تأليفات

حضرت آيت الله العظمي مازندراني (ره) ضمن مشاركت جدّي در امور اجتماعي و سياسي جهان و ضمن تكيه بر كرسي تدريس و تربيت شاگردان و علماو مجتهدين فراوان ، آثاري نيز از خود به ياد گار نهادند كه عبارتند از :

1- حواشي متعدد بر رساله هاي عمليه چون جامع عباسي ، نخبة كرباسي و نجاه العباد

2- رسالة عمليه بنام «اهبه العباد»

3- حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري (ره)

4- كتابي در اصول كه توسط حضرت آيت الله شيخ عبدالحسين فقيهي گيلاني (ره) نسخة خطي آن به كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي (ره) اهدا شد .

5- رساله اي در وقف

6- رساله اي عمليه درطهارت و نماز كه با حواشي مرحوم آقا ضياءالدين عراقي (ره) چاپ شد .

و چندين رسالة ديگر در رشته فقه و اصول و...كه از اسامي آنها اطلاعي بيش از اين بدست نيامد .
ملاعبدالله مازندراني و سياست
اصولا اصلاح يك امر زمان بر و تدريجي است. بخصوص اگر زمينه و زمانه شدت فساد و خرابي زيادتري داشته باشد زحمت براي اصلاح آن بيشتر خواهد بود. ايران دوره قاجار به واقع يك ويرانه به تمام معنا بود. يعني از لحاظ اقتدار سياسي و قدرت اقتصادي و استقلال فرهنگي وضع اسفناك و تاسف باري داشت. البته شاهان آن روزگار همه مانند هم نبوده اند ولي هر گونه كه بنگريم از فاسدترين آنها ناصرالدين شاه و مظفر الدين شاه مي باشند. در زمان اينان مظاهر تمدن غربي شايع شده و فرقه بابيه در حال گسترش و اقتصاد اروپايي و روسي در حال نفوذ روز افزون خود در ايران بودند.

علما سعي مي كردند تا جايي كه ممكن است از طرق مسالمت آميز و كم تنش براي اصلاح امور دولت و ملت استفاده كنند و تا جايي كه ممكن است از هيجانات انقلابي دوري كنند. اين روش تاثير كلي در شيوه شاه و دربار نداشت تا اينكه ناصر الدين شاه كشته شد و مظفر هم همان سيره منحوس پدر را دنبال نمود. در سال هفتم حكومت او بود كه علي اصغر خان اتابك صدر اعظم توسط علماي نجف تكفير و از صدرات خلع شد.در فاصله خلع اتابك تا ايجاد مشروطه حوادثي روي داد كه منجر به مشروطه شدن ايران گرديد.علماي نجف از جمله ملاعبدالله مازندراني اتفاقات ايران را رصد مي نمودند و نسبت به آن عكس العمل نشان مي دادند. در قضيه اخذ فرمان مشروطه هم ناظر بودند و چون براي تاييد مراجع عتبات اين قانون را به نجف آوردند علما كه از اصلاح طلب ترين افراد زمان خود بودند و اين قانون را در آن مقطع زماني براي اصلاح امور مفيد مي ديدند آن را تاييد و امضا نمودند و به اجماع مخالف و موافق اگر تاييد مراجع نجف نمي بود در آن روزگار مشروطه اي هم روي نمي داد.

امضا كنندگان اصلي مرحوم علامه ميرزا حسين خليلي، ملا محمد كاظم خراساني و ملا عبدالله مازندراني بودند كه به مراجع ثلاثه مشهور گشتند. اينان تا وقتي كه در قيد حيات بودند از مشروطه حانبداري نمودند و هيچ گاه از آن روي نتافتند. لكن شبهات و اكاذيبي درباره آنها و مشروطه مطرح شده و مي شود كه در اينجا چند مورد معدود را ذكر مي نماييم:

بررسي چند شبهه

الف) موضع علما در قبال مشروطه:

وقتي در سال 1324 ق مشروطه در ايران ايجاد شد روساي مذهب ساكن در عتبات يا آن را تاييد كردند يا نسبت به آن موضع غير مخالف اتخاذ نمودند. در چند مرحله اصل فرمان مشروطه و قانون اساسي را به محضر علما بردند.در تمام اين موارد علما آن را تاييد كردند و البته برخي نكات را هم متذكر شده يا مكتوب نمودند.اولين كسي كه مشروطه را تاييد نمود ميرزا حسين خليلي تهراني بود و چون آن را امضا نمود. همين امضا و تاييد ما براي به جريان افتادن آن در ايران كافي است.اما قاصدان آن را نزد آيت الله آخوند خراساني و علامه شيخ عبدالله مازندراني هم بردند و اين دو هم تاييد نمودند.مرحوم سيد محمد كاظم يزدي هم وقتي امضا و تاييد اسنّ علما كه خليلي باشد را ديده بود بدين مضمون فرموده بودند كه تاييد خليلي تاييد ماست.

ب) عدم اطلاع علما از اصل مشروطه:

از اكاذيب ديگر كه به مازندراني و ساير علما نسبت داده اند عدم معرفت اينان به مشروطه و امضاي آن از روي ناآگاهي است زيرا اصولا كلمه «مشروطه» تا قبل از سال 1324 در ايران مطرح نبوده است! اما اين مطلب ناصحيح است و مازندراني و باقي علماي مشروطه خواه در تلگراف هاي خود دارند كه ما با بصيرت كامل و با مقايسه اوضاع فعلي ايران با احوال سابقِ آن اقدام به تاييد مشروطه نموديم كه اگر با امضاي مشروطه جلوي استبداد را نمي گرفتيم همين باقيمانده خاك ايران هم بر اثر عياشي هاي مستبدان بر باد مي رفت و وقتي مملكت برود دين مردم هم مي رود.اصولا عدم تفكيك بين مشروطه غربي با مشروطه شيعي باعث نسبت دادن اين خزعبلات به علما شده و مي شود. كافي است ما فقط يكي از تلگرافهاي علماي مشروطه خواه نجف را در اين باب ببينيم تا به خطاي خود در تخطئه آنها پي ببريم.حجت معصومي مريم بس است/عيسيِ يك روزه گه امتحان. نه مشروطه يك كلمه حادث بوده و نه علماي مشروطه خواه جاهل به نظام مشروطه بوده اند.وقتي ما مقصود علما را از اين مفهوم مي دانيم ديگر بحث از اينكه لفظ «مشروطه» آيا از كلمه كنستي تسيون اخذ شده يا از لاشارت فرانسويان يا الشرطه تازيان گرفته شده است بيهوده است و نيز نزاع بر سر اينكه ملهم آن ميرزا نصر الله مشير الدوله يا حسينقلي خان نواب يا سيد جمال يا امير كبير يا آن ضعيفه انگليسي بر در سفارت كشورشان در تهران بوده يا غير اينها ملقي آن بوده اند بحث و نزاعي كم فايده و غير مهم مي نمايد. يكي از اسناد و مدارك محكم در اين زمينه رجوع به نوشته هاي و مكاتيب و تگراف هاي مراجع ثلاثه و رسائل و كتب نوشته شده توسط شاگردان اينان است.

اين طايفه از علما نظام غير مسبوق به سابقه اي را بنيان نهادند كه من نام آن را در برخي آثار منتشره خود «مشروطيت شيعي» نهاده ام. البته آن را از مضمون نوشته هاي خود علماي مشروطه خواه اخذ نموده ام. نظام حكومتي مشروطه با دو قسم سلطنتي و جمهوري اش كه خود بخود الفاظي چون مجلس شورا ، پارلمان، وكيل، تفكيك قوا ، جمهوري و مانند اينها را در ضمن خود دارد در نوشته هاي علماي شيعه بيش از يك قرن قبل از مشروطه به كار رفته است و حقير تفصيل اين را با ذكر شواهد در جاي خود باز گفته ام. اصل نظام مشروطه هم، امري پوشيده بر علما نبوده اما از آنجايي كه مشروطه هر بلد مطابق مرام و مسلك مردم آنجاست – و علما اين مطلب را ده ها بار در نوشته جات خود ذكر نموده اند- مشروطه مورد نظر علما در ايران جز مشروطه شيعي نخواهد بود. البته اين به معني لباس شرعي پوشاندن به مشروطه نيست. چون شيعه هر حكومتي جز حكومت اسلامي را پس از خروج خلافت ظاهري از دست امام حسن مجتبي در سال 41 ق غاصبانه مي داند و لو يك شاه شيعه در راس امور باشد.

منظور علما اين بود كه نظام مشروطه اي در چارچوب نظام عقل گراي شيعه بپا دارند و تا حدودي هم در تحقق آن موفق بودند.(مثلا اجرايي شدن بحث طراز اول هاي مجلس در مجلس شوراي ملي دوم).البته نوه مرحوم آخوند خراساني به بنده فرمودند كه مرحوم آخوند از تسميه حكومت يا دولت به « اسلامي » ابا داشتند كه مبادا اشكالات اجرايي را مردمان از منظر دين ببيند. اما اين كلام طبق نوشته خود آخوند و ديگر علماي مشروطه خواه نقض مي شود چون وقتي در معنا قوانين اجرايي از مجلسي بايد بيرون مي آمد كه مجتهدين شيعه قوانينش را در عدم مخالفت با شرع تصويب مي كردند در نتيجه همان معناي پسوند حكومت اسلامي و شيعي عود مي كند. بماندكه بنده از خود مرحوم مازندراني و خراساني ديده ام كه «مشروطه اسلامي» را بالصراحه به كار برده اند.فما نطلب بعد ذلك؟

ج) عدول علماي مشروطه خواه از مشروطه

به علماي مشروطه خواه ايران و عراق خاصه مراجع ثلاثه و بخصوص مرحوم مازندراني در مقاطع گوناگون بحث عدول و بازگشت از مشروطه را به غلط نسب داده اند.به ويژه در مورد مازندراني با توجه به انتقادهاي ايشان در يك نامه نسبتا مفصل از برخي خلاف كاري هايي كه به اسم مشروطه شده اين عدول پررنگ تر مطرح شده در حالي كه ما اگر تاريخ مشروطه را خوب از بر باشيم از اين حرف هاي بي پايه بر زبان نمي آوريم. اگر مازندراني از مشروطه دست مي شست ديگر پس از فوت آخوند خراساني كه رهبري اصلي نهضت بر دوش ايشان افتاد از مشروطه دفاع نمي نمودند.يا در همان دوره استبداد صغير كه آن همه فشار بر ايشان بود و حتي بارها خواستند ايشان را به قتل برساند راحت در كنجي مي غنودند و....

د) قبح مشروطه

عقل آدمي قبل از شرع ، حُسن مشروطه را نسبت به استبداد مي فهمد و نزديكي و قرابت مشروطه از اسلام نسبت به استبداد از اسلام هم خود واضح و روشن است. يعني لااقل از باب دفع افسد(استبداد) به فاسد( مشروطه) هم كه بود علما در آن مقطع بايد با برپايي نظام مشروطه مخالفت نمي نمودند. اصولا يكي از عوامل رواج شايعه و اكاذيب پيرامون مشروطه چه در آن زمان و چه پس از آن توجه و نگرش به نتايج منفي چند دهه اول پس از مشروطه بوده است. يعني به عنوان مثال به روي كار آمدن رضاخان در حوالي بيست سالگي مشروطه مي نگرند و مشروطه را امري مذموم و قبيح بر مي شمارند. در حالي كه اگر قرار باشد كه انقلاب ها را با نتايج آنها بخصوص نتايج نزديك سنجيد كه سنگ روي سنگ بند نمي شود. خود اسلام كه بزرگترين نهضت اصلاحي تمام تاريخ بشر تا ظهور حضرت حجت صلوات الله عليه است پس از نيم قرن از شهادت حضرت رسول الله اعظم منجر به معاويه و يزيد شد.

آيا بايد با توجه به معاويه غاويه و يزيد پليد ، اسلام را بد دانست؟ مسلّم است كه چنين نيست از طرفي حكم امثال در مايجوز و ما لايجوز يكسان و واحد است و حكايت يك بام و دو هوا را هم نمي توان در اينجا پياده كرد. لذا خلط بين ما وقع و ماقصد ،خود نوعي مغالطه است.از سوي ديگر اگر قرار است به ثمرات حركت هاي اصلاحي بنگريم چرا فقط در ثمرات قريب به حدوث انقلاب و جنبش مي نگريم؟ تبيعض در اينجا ناصحيح است.چرا جمهوري اسلامي ايران را از نتايج مشروطه بر نمي شماريم؟ چيزي كه خود امام خميني ( سقي الله ثراه ) هم بدان معتقد بودند كه نهضت تنباكو و انقلاب مشروطه از عوامل موثر در انقلاب اسلامي ايجاد شده به دست ايشان مي باشد. در هر حال مشروطه في الجمله حركتي مثبت به سوي تحقق حكومت اسلامي بوده است و چشم پوشي از نتايج و محاسن دور و نزديك آن كاري نابخردانه است.

هـ) قتل شيخ فضل الله توسط فتواي علما:

مرحوم حاجي شيخ فضل الله نوري در يك اقدام متهورانه و سريع توسط دسته اي از فاتحان تهران به دار كشيده شدند. نابكاران براي خواباندن فتنه شورش مردم به غلط نسبت قتل ايشان را به علماي نجف منسوب داشتند. يك بار فتوايي را منتشر ساختند كه هر سه مرجع آن را امضا كرده بودند در حالي كه اصولا ميرزاي تهراني - از مراجع ثلاثه - ماه ها قبل از نوري وفات نموده بودند.خود آخوند هم تلاش فراوان نمود كه فاتحان به نوري آسيب نرسانند.ناييني هم اين چنين بود. گاهي هم فتواي قتل را به تنهايي به مازندراني نسبت دادند و حال آنكه او هم از اين تهمت بري بود. عاقبت سر مير ابوطالب زنجاني را بي كلاه يافتند و به غلط فتواي قتل نوري را به گردن او انداختند و اين سيد بيچاره كه عاقبت سر از تنش جدا شد هم بي گناه بود. غرض اينكه تهمت فتواي قتل نوري به علماي نجف يا ايران امري دروغين است. البته فتوايي در بين است كه علما نوري را مفسد خوانده و خواستار تبعيدش شده اند. بر فرض اينكه اين فتوا از آن دسته تلگراف هاي جعلي نباشد مربوط به دو سال قبل و واقعه ميدان توپخانه است. به علاوه مفسد بودن دال بر وجوب قتل نيست. چه اينكه مازندراني و خراساني يك لكه ننگ مجلس به نام تقي زاده را فاسد و مفسد خوانده و از كشور بيرونش راندند لكن بارها تاكيد كردند كه منظور ما از فساد و افساد او تكفيرش نيست و اينها همه در تواريخ موجود مي باشد.

و) عدم فايده اقامت علماي مشروطه خواه در كاظمين:

از اشكالات ديگر كه سرمنشا ايجادش ناسيد احمد كسروي خبيث است اين مي باشد كه علما در نيمه اول سال 1330 قمري وقت خود را بيهوده در كاظمين تلف كردند و خود نمي دانستند چه مي خواهند! توضيح اينكه علماي عتبات دو مرتبه عازم حركت به سوي ايران براي دفع استبداد و بيگانگان بودند. مرتبه اول با رسيدن خبر فتح تهران، نيمه كاره ماند و در دفعه دوم و در آستانه حركت ،مرگ مشكوك آخوند خراساني باعث تاخير حركت شد. اما خود خراساني در لحظات آخر زندگي مبارك و نوراني خود تاكيد كردند كه شما حتما به سوي ايران حركت كنيد. علما هم به رياست آيت الله مازندراني حركت را ادامه دادند تا اينكه چند ماهي را در كاظميه ماندند.در اينجا مرتبا با ايران در ارتباط بودند تا نسبت به اوضاع پيش آمده تصميم گيري كنند.علت انتفاي حركت عدم توان دولت ايران در قبال تجاوز روس منحوس بود.لذا براي عدم جسارت بيشتر روس در همانجا مانده و به دولت فشار مي آوردند كه به روس باج ندهد.

با توجه به اينكه مجلس منحل شده بود يعني در واقع دو ماه تمديد دوره دو ساله مجلس شوراي ملي رو به اتمام بود و مجلسيان با رشادت امثال سيد حسن مدرس ضرب الاجل(التيماتوم) روس را نپذيرفته بودند و سپس مجلس از هم پاشيده بود دولت متولي امور بود و در ميان دولتيان برخي عوامل مستبد بودند. علما هم از چند جهت با رابطين خود به صورت آشكارا و مخفي در ارتباط بودند ودولت بواسطه وجود آنها و آمادگي حركت به سوي ايران هر كاري نمي توانست انجام دهد. مثلا يك بحث دادن خراسان به روس بود كه منتفي شد.لذا اگر جز اين ثمره براي توقف چند ماهه علما در كاظميه چيز ديگري نمي بود همانا در مدح كارهاي آنها كفايت مي كرد. بگذريم. تهمت هاي دوست و دشمن به انقلاب مبارك مشروطه و علماي مشروطه خواه و ديده پوشي از زحمات آنها و نتايج مثبت مشروطه آنقدر زياد است كه ذكر و رد آنها كاغذهاي مثنوي را هفتاد من مي كند.

برخي اقدامات آیت الله مازندراني

در اينجا شايسته است كه به چند جنبه از روشن فكري ها و نوآوري هاي حاجي شيخ عبدالله مازندراني اشاره كنيم.

در بحث تاسيس مدارس جديد علاوه بر شيخ هادي نجم آبادي، سيد جمال اسدآبادي، سيد محمد طباطبايي، ملاحسن رشديه، و عده اي ديگر بايد از آخوند خراساني و مازندراني و تهراني نام برد كه مدام دولت مردان و مجلسيان را به تاسيس مدارس جديد و اجراي اصول نوين تعليم و تعلم فرا خوانده و در ترويج علوم محتاج اليها و استخدام و به كارگيري معلمين صالح ترغيب و تحريض مي نمود. لزوم توجه ايشان به استفاده از صنايع داخلي فقط به دوره مشروطه منحصر نيست كه سالها قبل از مشروطه از فعاليتهاي شركت اسلاميه دفاع نمود.

مازندراني براي شكوفايي بيشتر نظام مشروطه و بازدهي بهينه اين نظام جديد از تاليفات بر مبناي آن حمايت مي كرد.هر چند سهم اصلي در اين زمينه از آن دوستش آخوند است. از كارهاي ديگر شيخ عبدالله لنگرودي، پشتيباني از ايجاد بانك ملي ، تشويق به آموزش امور نظامي و ايجاد قشون منظم و تهيه قوه دفاعيه و اجراي احكام سبق و رمايه را مي توان ذكر كرد. يا از برنامه هاي پيشنهادي وي براي قانون مطبوعات مي توان سخن گفت. در باره اتحاد اسلامي هم آخوند خراساني و ملا عبدالله مازندراني از اتحاد طلب ترين علماي تاريخ اسلام به حسابند. از جواب مثبت به سيد جمال - در تلاش براي اتحاد- و از امضاي عهدنامه شش بندي سران جنوب در 1328 ق تا معاهده اتحاد با علماي اهل سنت كه علاوه بر امضاي علماي شيعه به امضاي علماي بغداد هم مي رسد تا توصيه خراساني به مفتيان عثماني و نيز علماي بخارا و بلاد ماوراء النهر بر لزوم اتحاد بر ضد اجانب و كفار و امور بسيار ديگر.

شيخ عبدالله مازندراني به همراه مرحوم خليلي و مرحوم خراساني اصلي ترين رهبران مشروطه واه نجف قلمداد مي شوند. خصوصيت مرحوم مازندراني در اين است كه بيش از دو رهبر ديگر مشروطه راهبري مشروطه را به عهده داشت. جناب خليلي دو سال و چند ماه، مرحوم خراساني 5 سال و نيم و مرحوم مازندراني 6سال و نيم مشروطه را راهبري نمودند.

وفات

آن بزرگوار در اعتراض به اشغال ايران عازم کاظمين شد و عاقبت در چهارم ذيحجه 1330 ق در نجف اشرف دار فاني را وداع گفت و در مقبره شيخ جعفر شوشتري مدفون گشت. دوست مجاهدش ملافتح الله نمازي شيرازي مشهور به شيخ الشريعه اصفهاني بر پيكر مبارك وي نماز گذارد.
نویسنده:حجه الاسلام سجادرضائی
منبع:/www.ahlulbaytportal.com

برچسب‌ها: شرح حال علما
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 13:0  توسط ط.م  | 

پینه‌دوزی که امام عصر را دید !!!

به نقل از باشگاه خادمین اهل بیت :مهدی توکلی کارشناس علوم دینی در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله به تشریح شاخصه‌های جامعه مهدوی پرداخت که مشروح آن در پی می‌آید:

*از انتظار تا ادعا

در نزدیکی ایام ولادت با سعادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داریم و بر این اساس در این جلسه به بررسی شاخصه‌های یک جامعه مهدوی می‌پردازیم و به این سوال پاسخ می‌دهیم که یک فرد و یا جامعه منتظر ظهور باید دارای چه ویژگی‌هایی باشند؟

یافتن پاسخ سوال فوق در حالی اهمیت می‌یابد که می‌دانیم به موازات عده‌ای که واقعاً منتظر ظهور هستند، عده دیگری وجود دارند که فقط ادعای انتظار را با خود یدک می‌کشند.

*عدم اطاعت؛ برملا کننده ادعای کذب

این مسئله مثل ایمان به خداوند است که برخی صرفاً ادعای ایمان دارند و برخی دیگر به واقع مؤمن هستند؛ چنانکه خداوند در اولین آیه سوره انفال می‌فرماید: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»؛ «اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید»، بنابراین خداوند معیار سنجش ایمان را اطاعت از خود و رسولش قرار داده است و در آیه ۸۶ سوره هود می‌فرماید: «بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیکُمْ بِحَفیظٍ»؛ «اگر مؤمن باشید، باقیمانده [حلال‏] خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم»، مصداق عینی این آیه در دوران کنونی از دو طیف مدعیان ایمان و مومنین واقعی پناه برندگان به آمریکا و توکل کنندگان به خدا هستند.

*انتظارفرج و ثواب‌های عجیب

انتظار فرج نیز از همین قاعده پیروی می‌کند و شخص منتظر باید از ویژگی‌های خاصی برخوردار باشد، احادیثی از «سفینة البحار» شیخ عباس قمی قابل ذکر است که در خلال آن ثواب‌های عجیبی برای منتظران فرج ذکر شده است، از جمله این حدیث مشهور از رسول گرامی اسلام که فرمودند: «أفضَلُ أعمالِ اُمَّتی انتِظارُ الفَرَجِ»؛ «بالاترین اعمال امت من انتظار فرج است».

*انتظار واقعی؛ سخت‌ترین عمل

حال برخی با دستاویز قرار دادن این حدیث تفسیری از آن ارائه می‌دهند که براساس آن باید دست روی دست گذاشت و برای اصلاح امور دست به‌ کاری نزد؛ چرا که باید تحقق این امر را به دوران ظهور موکول کرد و به شخص بقیة الله سپرد، در حالی که بر اساس حدیث نبوی همواره این قاعده ثابت حکم فرما بوده است که عمل سخت‌تر، ثواب بیشتری دارد، این قاعده برای عقل نیز قابل قبول است و انطباق آن با تفسیر فوق الذکر نفی‌ کننده آن و نشانگر این است که انتظار فرج برای این مستوجب ثواب‌های عجیبی است که کار بسیار دشواری محسوب می‌شود.

در حدیث دیگری از رسول اکرم(ص) می‌شنویم: «افضَلُ الْعِبادَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ»؛ «بالاترین عبادت، انتظار فرج است»؛ یعنی عملی است که از روزه تابستان و نمازشب زمستان ثواب بیشتری دارد.

امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرمایند: «وَاعْلَمُوا اَنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الاَمْرِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصَّائِمِ القائِمِ»؛ «بدانید همانا کسی که در انتظار فرج باشد، گویی که همه عمرش را روزه‌دار بوده است».

*احادیثی که دستاویز منحرفان شد

عدم انطباق این سبک از انتظار با احادیث و عقل در حالی به طور قطع به رد این شیوه از انتظار می‌انجامد که عده دیگری معتقدند، در دوران انتظار برای نزدیک شدن فرج باید به ظهور مفاسد کمک کرد و بر این اساس برای نزدیک شدن ظهور باید به همدستی با شیطان پرداخت! در حالی که امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «اِنْتَظِروُا الْفَرَج وَ لَاتیأسُوا مِنْ روح الله»؛ «منتظر فرج باشید و از رحمت پروردگار مأیوس نشوید»، «لاَ ییأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»؛ «تنها کافران از رحمت خدا ناامید می‌شوند»، براین اساس هیچ کس نباید از دیدن حضرت حجت در دوران حیات خود مأیوس باشد.

*منتظر؛ غلتیده به خون خود در راه خداست

در حدیث دیگری می‌شنویم: «فانّ احبَّ الاعمال الی الله عزّوجلّ انتظار الفرج»، «محبوب‌ترین اعمال در نزد پروردگار انتظار فرج است»، «الْآخِذُ بِأَمْرِنَا مَعَنَا غَداً فِی حَظِیرَةِ الْقُدْسِ»، «هر کس این امر را از ما اخذ کند، او روز قیامت در بهشت با ما محشور می‌شود»، «المُنتَظِرُ لأِمرِنا کَالمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللَّهِ»، «کسی که منتظر به امر ما باشد، گویی که به خون خود در راه خدا آغشته شده است».

*ایمان به وجود امام غایب؛ اولین شرط انتظار

اما با ذکر این احادیث باید به سؤال اصلی و پاسخ آن باز گردیم که انسان و جامعه منتظر باید دارای چه ویژگی‌هایی باشند؟ اولین نشانه یک منتظر واقعی ایمان به حضرت مهدی است که هم‌خوانی با آیات دوم و سوم سوره بقره دارد که می‌فرماید: «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیبَ فیهِ هُدی لِلْمُتَّقینَ الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقُونَ»، «این کتابی است که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدی نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است، آنان که به غیب ایمان می‏آورند و نماز را بر پا می‏دارند و از آنچه به ایشان روزی داده‏ایم، انفاق می‏کنند».

در ذیل این آیه امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِی»؛ یعنی منظور از متقین در این آیه شیعیان امیرالمومنین(ع) هستند و در ادامه می‌فرماید: «وَ أَمَّا الْغَیبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ» یعنی ایمان به غیب به مفهوم ایمان به امام زمان است، چرا که او از مصادیق غیب است، بنابراین جامعه مهدوی باید ایمان خود را به امام زمان(عج) حفظ کند، چنانچه در حدیث هست که تعداد کثیری از شیعیان به دلیل طولانی شدن غیبت ایمان خود به وجود امام زمان را از دست می‌دهند و می‌گویند اگر بود تا کنون ظهور یافته بود، این درحالی است که حفظ ایمان در دوران غیبت به منزله نگهداری یک بوته خار یا یک گلوله آتش است، بنابراین حفظ ایمان در دوره غیبت کاری دشوار و البته پرفضیلت است.

*برای امان از فریبکاران، امام‌شناس باشیم

اما شاخصه دوم برای شخص و جامعه منتظر، امام‌شناسی است، امام صادق(ع) فرمودند: «اعْرِفْ إِمَامَکَ»، «امام خود را بشناس»، «فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ»؛ یعنی کسی که امام خود را بشناسد، چه فرقی می‌کند که امام زمان زود یا دیر بیاید؟ دین او محفوظ خواهد ماند، این در حالی است که باید به ضعف مهدی‌شناسی در جامعه امروز اذعان کرد.

در مستندی دیدم شخصی از کرمانشاه بود که ادعای امام زمانی کرده بود و طرفداران زیادی را نیز به دور خود جمع کرده بود که حکایت از امام ناشناسی آن طرفداران داشت که حتی به این مسئله جاهلند که امام زمان(عج) از مکه خروج خواهند کرد و نه از کرمانشاه و یا این قدر نمی‌دانند که امام زمان فرزند امام حسن عسکری است و نه یک بقال در کرمانشاه! این مسئله آن‌قدر مهم است که حدیثی درباره آن می‌فرماید: «کسی که امام زمان خود را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است».

*صفات اخلاقی منتظر

سومین ویژگی منتظران، اخلاق پسندیده و تقواست، به این مفهوم تقوا و فضایل اخلاقی باید در یک جامعه مهدوی موج بزند، ابابصیر از قول امام صادق(ع) می‌گوید: «مَنْ سُرَّ أنْ یکونَ مِنْ اَصْحابِ القائِمِ (عج) فَلْینْتَظِرْ وَ لْیعْمَلْ بِالوَرَعِ و مَحاسِنِ الاَخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَانْ ماتَ و قامَ القائِمُ (عج) بَعْدَهُ کانَ لَهُ مِنَ الاَجْرِ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ اَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنیئاً لَکُمْ اَیتُها العِصابةُ المَرحُومةُ»؛ کسی که دوست دارد، از اصحاب و یاران حضرت قائم (عج) باشد، باید منتظر ظهور باشد و به پاکدامنی و نیک خلقی خود را بیاراید، در حالی که پیوسته به انتظار -قدوم حضرت قائم (عج)- نشسته است، پس اگر (با این اوصاف) از دنیا برود و حضرت قائم (عج) بعد از او قیام کند، پاداش او همانند فردی است که امام قائم را درک کرده است، ای گروهی که مورد رحمت خدا قرار گرفته‌اید! کوشش کنید و انتظار بکشید (که این مقام والای انتظار) بر شما گوارا باد!».

*عدالت‌محوری منتظران، شرط استقرار عدالت

از دیگر ویژگی‌های یک منتظر واقعی عدالت‌محوری است که هدف همه انبیا بوده است و از اهداف حضرت بقیة الله در دوران ظهور است، خداوند در آیه ۲۵ سوره الحدید می‌فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ «به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزندن.

بر این اساس قرآن نمی‌گوید که پیامبران برای برقراری عدل مبعوث شده‌اند، بلکه آنان مبعوث شده‌اند تا مردم عدالت را برقرار کنند، بنابراین تا مردم عدالت محور نباشند، نمی‌توان امیدی به استقرار عدالت داشت.

*علی(ع) شهید شدت عدل

لذا بیشترین نقلی که در مورد امام زمان (عج) ذکر شده، بر این مبناست که «یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»، زمین را پر از عدل‏ و داد کند، چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، «جرج جرداق» یک لبنانی مسیحی است، در کتاب «صوت العدالة الانسانیه» که در مورد امیرالمومنین نگاشته است، در مورد علی ابن ابی طالب می‌گوید: «قتل فی محرابه لشدّه عدله»، او در محرابش به شدّت عدلش کشته شد، جرداق مسیحی در این کتاب می‌گوید: علی(ع) به دست یهود و نصارا شهید نشد، بلکه او را شیعیانش شهید کردند. (در تاریخ، اهل کوفه شیعیان علی و اهل شام، «شیعیان معاویه» نامیده می‌شدند)، او در پاسخ به این سوال که چرا باید شیعیان علی قاتل او باشند، می‌گوید: زیرا او بسیار عادل بود و عدلش برای پیروانش قابل تحمل نبود، به میدان آمدن عدالت بسیاری از افراد را متضرر می‌سازد.

* «مهدی بیا»گویانی که نادم می‌شوند

بسیاری از کسانی که امروز ندای «مهدی بیا، مهدی بیا» سر داده‌اند، پس از ظهور از کرده خود پشیمان خواهند شد، پس اگر جامعه عدالت محور نباشد، با عدل مهدی موعود زاویه پیدا خواهد کرد، همان‌طور که اکثر شیعیان علی عدلش را برنتابیدند، چنانچه در کتاب «ارشاد» شیخ مفید می‌خوانیم: ۱۴ قبیله از قریش پشت سر معاویه ایستادند و از کل قریش تنها پنج نفر از علی بن ابی‌طالب حمایت می‌کردند، زیرا هر کس به علی (ع) نزدیک‌تر بود، ایشان نسبت به وی سخت‌گیرتر بود. ما نیز در دوران کنونی درحالی برای ظهور انتظار می‌کشیم که هیچ ممارستی برای تحمل عدالت حتی اگر به ضرر ما باشد نکرده‌ایم.

* حکایت دیدار عبدالکریم پینه‌دوز با امام زمان(عج)

یکی از کسانی که محضر حضرت ولی عصر(عج) مشرف می‌شد، آقا میرزا عبدالکریم پینه‌دوز بود که در یکی از تشرفات، امام زمان(عج) از او تقاضای وصله نعلین خود را می‌کنند و او پس از اطاعت به حضرت عرض می‌کند که باید تعمیر نعلین ایشان را بعد از تعمیر کفش کسی انجام دهد که قبل از حضرت مراجعه کرده است.

زمانی گذشت و حضرت فرمودند: اگر کار من را انجام نمی‌دهی، آن را به جای دیگری حواله دهم و آقا میرزا عبدالکریم در پاسخ می‌گوید: اندک زمانی به پایان کار این شخص باقی نمانده و پس از آن به امر شما مشغول می‌شوم، اما حضرت مجدداً می‌فرماید: پس من کار را خود را به جای دیگری می‌سپارم.

پس از این آقا میرزا عبدالکریم به پای بقیة‌الله می‌افتد و تقاضا می‌کند که بیش از این مورد آزمون قرار نگیرد؛ چرا که او مرتکب بی‌عدالتی نخواهد شد!

پس مشخصات کل جامعه مهدوی و منتظر، باید با کسی چون آقا میرزا عبدالکریم پینه‌دوز منطبق باشد و لذا این همه پارتی‌بازی و رانت‌خواری رایج در دوران کنونی سنخیتی با شرایط انتظار فرج ندارد.

* حکایت ملاقات امام زمان(عج) به کمک علوم غریبه/ مسلمان باشید نه رمال!

شخصی که مسلط به علوم غریبه بود، توانست در زمان خاصی، مکان حضور امام زمان را در بازار آهنگران شناسایی کند و پس از آن به سرعت برای دیدار ایشان راهی محل شد و مشاهده کرد که حضرت در کنار دکانی نشسته است که صاحب آن بی‌توجه به ایشان مشغول نرم کردن آهن است، اما پس از مدتی مشاهده کرد که پیرمرد صاحب دکان به امام زمان گفت: یابن رسول الله، اینجا مکان گرمی است اجازه دهید برای شما آب خنک بیاورم.

اینگونه بود که استنباط شخص سوم مبنی بر اینکه فقط خودش متوجه حضور حضرت است، غلط از آب درآمد.

پس از مدتی پیرزنی به دکان مرد آهنگر مراجعه کرد و گفت: فرزندم بیمار است و خرج مداوای او هفت درهم است، تنها دارایی من هم همین قفل است که هیچ کس در این بازار بیش از شش درهم برای آن نمی‌پردازد، به خاطر خدا آن را به قیمت هفت درهم از من بخر، مرد آهنگر با دیدن قفل بدون کلید، به پیرزن گفت که متاع او با این شرایط ۱۰ درهم ارزش دارد و در صورت ساخته شدن کلید برای آن دوازده درهم در بازار به فروش می‌رسد، حال هر یک از این دو کار را که بخواهی، برای تو انجام می‌دهم و در برابر دیدگان متعجب پیرزن ۱۰درهم در ازای خرید قفل به او پرداخت کرد، آن‌گاه بقیة‌الله رو به شاهد کرد و فرمود: برای پیدا کردن ما رمل نیندازید، اگر همه مثل این مرد، مسلمان باشید، ما به سراغ شما می‌آییم.

* ولایتمدار نباشی، منتظر نیستی

اما ولایتمداری شرط دیگری برای یک جامعه منتظر ظهور است که در صورت نداشتن چنین ویژگی با امام زمان زاویه پیداخواهد کرد، علی علیه‌السلام نیز درجامعه‌ای به شهادت رسید که ولایت‌مدار نبودند، خوارج که زمانی سربازان امیرالمومنین بودند، در صفین روی او شمشیر کشیدند و قاتل علی بن ابی‌طالب نیز از میان همین جماعت برخاست، بنابراین جامعه‌ای که ولایتمدار نباشد، نه مهدوی است و نه در شرایط انتظار به سر می‌برد و قاعدتاً امام زمان هم روی کسانی که زیر بار فرمان مرجعیت و ولی فقیه نمی‌روند، حساب باز نمی‌کند.

*دعا کنید

از دیگر ویژگی‌های منتظران، دعا برای سلامتی و ظهور حضرت بقیة‌الله است، رأس حاجات اعضای یک جامعه منتظر باید دعا برای سلامتی و ظهور بقیة‌الله باشد، یکی از کارهای منتظران عمل به نیابت از سوی بقیةالله است که صدقه و روزه و حج از آن جمله‌اند و باید مطمئن بود که بقیةالله به حکم قرآن این عمل اهدایی را به نحو احسن به ما باز می‌گرداند.

*با تمام توان برای دفاع از حضرت تجهیز سلاح می‌کنیم

از ویژگی‌های دیگر جامعه منتظر آمادگی رزمی است، دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای و موشک‌های دوربرد را می‌توان در راستای آمادگی برای ظهور حضرت حجت ارزیابی کرد. یک جامعه منتظر ابتدا باید قادر به محافظت از خود باشد تا بتواند از بقیة الله نیز محافظت کند، امام صادق (ع) می‌فرماید: «لیعدن أحدکم لخروج القائم ولو سهما»، بر این اساس همه ما باید به سهم خود برای انقلاب بقیه‌الله آماده باشیم، حتی اگر به‌ اندازه ذخیره یک تیر برای هدف قرار دادن دشمنان حضرت قائم باشد، تجهیز سلاح باید همراه با توان کاربری و در راستای آیه «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» باشد، بر این اساس باید هر چه در توان داریم برای دفاع از خود و اماممان به کار ببندیم، بنابراین از ویژگی‌های جامعه مهدوی و منتظر آمادگی برای جهاد است.

*راه رسیدن به امام زمان از ولایت فقیه می‌گذرد

از دیگر ویژگی‌های منتظران ظهور بر طرف کردن موانع ظهور است که جهل مردم یکی از آن‌هاست و تبلیغ برای رفع جهل مردم تلاش در این مسیر محسوب می‌شود، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جامعه منتظر تبعیت از مرجعیت شیعه است، حال آن‌که هدف عده‌ای از سر دادن شعار مهدویت خانه‌نشین کردن مراجع است، شمارش نام امام زمان در سخنرانی برخی افراد به ۷۰ بار می‌رسد، اما حتی یک بار هم از رهبر معظم انقلاب نام نمی‌برد! این گونه افراد از غیبت سوء استفاده می‌کنند و از چیزی که هست سخن نمی‌رانند و از چیزی که دیده نمی‌شود، دم می‌زنند و هر چیزی را به قائم غایب نسبت می‌دهند، آنها از امام زمان در دوران غیبت دم می‌زنند، چون بی‌خطر است، اما حکم مراجع عظام برای آنان خطر‌آفرین است؛ زیرا با فتاوای خود راه بسیاری از انحرافات مدعیان انتظار را سد می‌کنند.

زمانی امام خمینی در پاسخ به کسانی که قصد تخطئه دفاع مقدس را داشتند، فرمودند که راه قدس از کربلا می‌گذرد، بنابراین امروز هم باید تخطئه کنندگان مرجعیت هشدار داد که راه رسیدن به امام زمان از مرجعیت شیعه و ولایت فقیه می‌گذرد، چنان‌که خود حضرت می‌فرمایند: «امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا»، بنابراین اقتدار شیعه به مرکز ثقل آن یعنی مرجعیت و ولایت فقیه است.

*گرفتاران هوای و هوس و فراموش‌کاران قیامت

خداوند در آیه ۲۶ سوره «ص» می‌فرماید: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی‏ فَیضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یوْمَ الْحِسابِ»؛ «ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه [و جانشین‏] گردانیدیم؛ پس میان مردم به حقّ داوری کن و زنهار از هوس پیروی مکن که تو را از راه خدا به درکند»، در حقیقت کسانی که از راه خدا به در می‏روند، به [سزای‏] آنکه روز حساب را فراموش کرده‏اند، عذابی سخت خواهند داشت، به استناد این آیه باید گفت: یکی از موانع ظهور عدم تحقق عدالت محوری است که علت عدم تحقق آن نیز پیروی از هوای و هوس و فراموش کردن قیامت است.


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1391ساعت 14:2  توسط ط.م  | 

مدعی خواست نشیند به تماشاگه راز....

بسم الله الذی هدانا لهذا صراط المستقیم....

سلام. اولا عذر میخوام از تمام برو بچه های ولایی به خاطر غیبت چند روزه ام. ایام امتحانات بود و سرشاخ شدن ما بادروس .....

 

این روزها شمیم عطر یاس میرسد به گوش....

این روز ها شاهد میلادی هستیم که تنها و تنها ۱۳ نظیر دیگر داشت و دیگر هیچ....

این روزها شاهد میلاد مهدی آل الله (عج) هستیم....

این روزها بیشتر شرمنده میشویم ... شرمنده میشویم چون تازه احساس حضور میکنیم.... شرمنده میشویم از نهی از معروفات و امر به منکرهامان....

شرمنده میشویم از مرگ دلهامان.....

شرمنده میشویم از افکار اذهانمان و از بیماری دلهامان....

اما...

اما اماممان تنهاست و به انسان شرمنده احتیاجی ندارد...

او مرد میخواهد....

او مردانی با اراده پولادین میخواهد....

پس در آستانه این میلاد با شکوه مصمم تر از قبل میشویم برای یاری امام مظلوممان....

امام غریبمان و امام تنهامان.... و به عنوان کادوی تولد قول میدهیم به اماممان که دست از پا خطا نکنیم و شرم حضور کنیم  و در یک کلام..... مدافع همه جانبه اماممان در تمامیه سطوح باشیم و اجازه رسوخ در ایمانمان را به هیچ احدی ندهیم.  و هرکدام به سهم خودمان چشم میدوزیم به کشکول هایمان تا ببینیم چه چیز گران بهایی به عنوان عیدی از اربابمان دریافت میکنیم....

آرزوی من برای این عید و چیزی که دوست دارم عیدی بگیرم از صاحب این عید:

مدعی خواست نشیند به تماشاگه راز/ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

.... به معنای واقعیه کلمه محرمشان شوم.... علی ابن محزیارشان شوم.... و اینکه در راهشان و به شوق وصالشان و تماشای روی زیبایشان در خون خود غوطه ور شوم....

 ان شاءالله....

و من الله توفیق. یا حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 11:10  توسط ط.م  | 

افشا گری مسئول بسیج علوم تحقیقات -پذيرش ويژه دختر يك مسئول در دانشگاه آزاد با سهميه دانشجويان خارجي


دختر (ع.ع) يكي از وابستگان به رئيس قبلي دانشگاه آزاد، با عنوان تبعه آمريكا در واحد دندانپزشكي تهران مشغول به تحصيل شده است.

به گزارش خبرنگار سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، با خداحافظی جاسبی از دانشگاه آزاد، به مرور برخی تخلفات و امتیازات ویژه ای که در دوران ریاست جاسبی به طبقه ای خاص تعلق می گرفت، افشا می شود.
 
بنا بر این گزارش، فرزند (ع.ع) یکی از مسئولان سابق دانشگاه آزاد و از بستگان مدیر سابق این دانشگاه با استفاده از امتیاز ویژه ای، بدون کنکور در واحد دندانپزشکی این دانشگاه مشغول به تحصیل شده است.
 
خانم (ه.ع) 25 فروردين ماه 1390 با ارسال نامه به دکتر جاسبی از وی درخواست می کند با پذیرش وی در دانشگاه آزاد با توجه به ماده 20 بند «ط» برنامه پنجم توسعه (جذب دانشجوی خارجی) موافقت کند.
 
 

 

اما جالب توجه است که (ه.ع) که پدرش دارای سابقه نمایندگی مجلس نیز هست، خود را تبعه آمریکا معرفی می کند، در حالی که قانون مذکور تنها شامل دانشجویانی می شود که اصالتا خارجي هستند، البته در این میان داشتن تابعیت آمریکا برای فرزند یک مسئول در کشور نیز در نوع خود جالب توجه است.
 
نکته قابل توجه دیگر این است که فرد مذکور برای آنکه هویت خود را تا حدی مخفی کند، در ابتدای نامه قسمت دوم فامیلی (فاميل غيرمشهور) خود را می آرود، ولی در انتهای نامه قسمت اول فامیل خود را قید می کند، اما این ترفند نتیجه نمی دهد و در نامه های بعدی نسبت این فرد با (ع.ع) مشخص می شود.
 
در تاریخ يكم مرداد 1390 جاسبی پای نامه درخواست این فرد را پاراف کرده و به دکتر احدی، معاون وقت آموزشی دانشگاه آزاد دستور می دهد برابر مقررات! این درخواست را پیگیری کند.
 
معاون آموزشی دانشگاه آزاد نیز در نامه ای به تاریخ 12 مرداد ماه 1390 نتیجه را اینگونه برای تائید به جاسبی گزارش می دهد: «اولین جلسه پذیرش دانشجویان خارجی دانشگاه آزاد اسلامی در روز سه شنبه 11 مرداد 90 در دفتر اینجانب تشکیل و با بررسی پرونده سرکار خانم (ه. ع) با توجه به ماده 20 بند (ط) برنامه پنجم در رشته دندانپزشکی تهران پذیرفته شد، خواهشمندم نظر آن مقام محترم را اعلام فرمائید تا اقدامات بعدی صورت پذیرد.»
 
 

 
جاسبی نیز در همان تاریخ نامه را امضا کرده و آن را برای اقدامات بعدی ارسال می کند.
 
نکته دیگر سرعت پذیرش این دانشجوی به اصطلاح خارجی است. اینکه در جلسه اول بررسی مدارک دانشجویان خارجی به پرونده خانمی ایرانی الاصل و دارای نسبت خانوادگی با یک نماینده مجلس رسیدگی می شود، حرف و حدیث هایی را به وجود خواهد آورد.
 
در همین حال جلسه ای با حضور احدی، معاون آموزشی؛ دکتر احمدی، معاون واحدهای بین المللی و برون مرزی و دکتر ظریف، برگزار شده و با پذیرش خانم (ه.ع) در رشته دندانپزشکی دانشگاه آزاد موافقت می شود که البته صورت جلسه بدون شماره و تاریخ آن نیز مورد سوال قرار دارد.
 

 
در ادامه نیز دکتر احمدی، معاون واحدهای بین المللی و برون مرزی وقت دانشگاه آزاد طی نامه ای به تاریخ 19 مرداد 1390 از آقای دکتر حاجی، رئیس دانشگاه دندانپزشکی دانشگاه آزاد واحد تهران ضمن اعلام پذیرفته شدن خانم (ه.ع) وی را تبعه آمریکا خطاب کرده و شهریه ارزی وی را نیز به ازای هر نیمسال 5000 دلار مقرر می کند.
 

 

بنا بر این گزارش، فرد مذکور هم اکنون به عنوان دانشجوی رشته دندانپزشکی دانشگاه آزاد در حال تحصیل بوده و حتی برخی مدیران دانشگاه از سماجت پدر این فرد نزدیک به جاسبی برای پیگیری روند تحصیلی فرزندش خبر داده اند تا جایی که این نماینده سابق از مسئولان دانشگاه خواسته که نمره های پائین به دخترش ندهند!
 
بدون شك در زمان مديريت جديد دانشگاه آزاد بايد منتظر انتشار مطالب بيشتري از دست بود، اما موضوعي كه مهم خواهد بود اين است كه بايد برخورد جدي با اين تخلفات صورت گرفته صورت گيرد

برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 9:15  توسط ط.م  | 

افشا گري پدر فرمانده بسيج دانشگاه علوم تحقيقات.... بسيار درد ناك


همه مردم فکر می کنند جانبازان همواره در ناز و نعمت زندگی کرده و از مواهب بنیادهای متولی امور آنان ، بهره ها برده اند.اما وقتی پای خاطرات “مصطفی پرکره” جانباز قطع نخاع ۷۰ درصد نشستیم ، چیزهایی شنیدیم که ابتدا باور کردنش سخت بود.

او از حملۀ دار و دستۀ مسلح آقای کروبی به آسایشگاه شمارۀ ۲ جانبازان امام خمینی در تابستان ۱۳۶۲ گفت. از اینکه اراذل و اوباش استخدام شدۀ رئیس بنیاد شهید در آن سال ها ، به قصد کشت ۴۰ – ۵۰ جانباز قطع نخاعی را کتک زدند و پس از غارت آسایشگاه ، آنجا را پلمب کردند. حتی ۵ – ۶ جانباز را به دلیل اعتراض به نحوه مدیریت آسایشگاه به دیگر آسایشگاه ها راه ندادند تا آواره شوند. باور کردن این چیزها در چنین روزهایی که مهدی کروبی با تمسک به مشتی جعلیات کمر به بی آبرو کردن نظام اسلامی بسته ،حالادیگر چندان دشوار نیست.
مصطفی که سال ۶۰ در ۱۶ سالگی راهی جبهه شده ، متولد تهران است و اکنون ۴۴ بهار از زندگی اش می گذرد. او بسیجی اعزامی از پادگان امام حسن (ع) و جمعی تیپ نجف اشرف بوده که طی مرحله دوم عملیات بیت  المقدس و در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ در منطقه شلمچه قطع نخاع می شود.با او از بلاهایی که کروبی و عواملش بر سر جانبازان آسایشگاه شمارۀ ۲ امام خمینی می آوردند به گفت و گو نشستیم.
* ما شنیده ایم که شما و دوستانتان شرایط بسیار سختی در سال های ابتدایی مجروحیت تحمل کرده اید کمی دربارۀ آن سختی ها و مسببان آن توضیح می دهید؟

▪ اولین سختی ما مربوط به برخی مسئولان آسایشگاه شماره ۲ امام خمینی بود.آدم هایی آنجا مسئول بودند که بویی از معنویت و انقلاب نبرده و مانند الوات رفتار می کردند.فیلم هایی در آسایشگاه پخش می شد که سنخیتی با روحیۀ بسیجی ها و رزمنده ها نداشت.بچه ها دنبال بالارفتن سطح آگاهی و معنویت خود بودند اما آنها اعتنایی نمی کردند چون خودشان این مسائل را متوجه نمی شدند.

* بنیاد شهید اینها را استخدام کرده بود؟

▪ بله. ما به آنها اعتراض می کردیم اما آنها اعتنا نمی کردند.هرچه باشد گماشته آقا و خانم کروبی بودند. مثلا فردی بنام عباسی از مسئولان آسایشگاه بود. این فرد مثل لات ها رفتار می کرد و با کفش پاشنه خوابیده به آسایشگاه می آمد.اعتراض ها را به کروبی و خانم او رساندیم اما یکبار که درباره همین مسائل با آقای کروبی صحبت کردم و از مدیریت آسایشگاه انتقادکردمآقای کروبی هم بنده رامورد تفقد قرارداد!!و یک سیلی به گوش من زد و گفت : این حرف ها به شما نیامده است.

* بعد هم که به آسایشگاه شما حمله کردند و … ماجرا چه بود؟!

▪ هنوز هم وقتی یاد آن ایام می افتم ، به شدت ناراحت می شوم. معمولاً از ساعت ۱۱ شب به بعد تلفنچی نداشتیم. بنابراین هر کسی نزدیک تلفن بود ، جواب می داد. یکی از شب های تابستان ۱۳۶۲ بود. ساعت حدود ۱۰ یا ۱۱ بود که تلفن ها همزمان با هم به صدا درآمد و بلافاصله قطع شد. دیگر بوقی نداشت و ارتباط آسایشگاه با بیرون از بین رفت. ناگهان متوجه شدیم دور تا دور آسایشگاه محاصره است. بعد هم ریختند داخل آسایشگاه. اول فکر کردیم منافقین به آسایشگاه ریخته اند تا جانبازان را بکشند اما دیدیم لباس فرم با آرم کمیته بر تن دارند. محافظ های آقا و خانم کروبی هم که بارها دیده بودیم هم با آنها بودند. یکی از بچه ها رفت پشت بلندگو و فریاد زد : الله اکبر مردم کمک کنید… ناگهان بلندگوها قطع شد.بعد هم افتادند به جان جانبازان و حسابی همه را کتک زدند.

* چند نفر بودند ؟ شما در آسایشگاه چند نفر بودید؟

▪ ما ۴۰ الی ۵۰ جانبازقطع نخاعی بودیم که آنجا زندگی می کردیم اکثراً بچۀ شهرستان بودند و از خانواده های محروم که به خاطر نبودن امکانات نگهداری از آنان در منزل در آسایشگاه بودند. حمله کنندگان هم ۲۰ نفر بودند که شامل تعدادی از نیروهای کمیتۀ تحت امر کروبی و محافظانش می شدند.

 

 

* کمیته وحمله به آسایشگاه جانبازان !؟

▪ در آن زمان کمیته ها مدیریت منسجم ومتمرکزی نداشت .کروبی مسئول کمیته ای بود که نزدیک آسایشگاه شماره ۲ امام خمینی قرار داشت. فکر می کنم کمیته دزاشیب بود .نیروهای حراست بنیاد شهید و آسایشگاه هم از آنها بودند. کمیته ای ها دو دسته بودند یک عده افراد حزب اللهی و مؤمن و دسته ای هم لات و لوت که اطرافیان کروبی بیشتر از این نوع دوم تشکیل شده بود. شبی که آسایشگاه مورد حمله قرار گرفت همین ها هجوم آوردند.

* هدفشان از حمله به آسایشگاه چه بود ؟

▪ می خواستند اعتراض ها را بخوابانند و آسایشگاه شماره ۲ امام خمینی را پلمب کنند که کردند.

* شما را هم زدند ؟

▪ بی نصیب نماندم اما چون جزو معدود نفراتی بودم که آن زمان موتور سه چرخ داشتم فرار کردم.

* کجا رفتید ؟

▪ رفتم وزارت سپاه پاسداران. آن زمان سپاه وزارتخانه بود و محل آن هم روبروی پادگان شهید بهشتی در نزدیک چهارراه پاسداران قرار داشت. به دژبان آنجا اطلاع دادم که عده ای به آسایشگاه حمله کرده اند. تماس گرفتند اما متوجه شدند که کار خود بنیاد شهید است بنابراین به من گفتند چیزی نیست. حالا من مانده بودم در خیابان بی آنکه کسی به داد جانبازان برسد.

* بالأخره چه کردید؟

▪ رفتم آسایشگاه ثارالله و مسئله را به جانبازان ساکن آنجا گفتم و اینکه کسی برای آنها کاری نمی کند. فردای آن روز مسئله به گوش بقیه جانبازان هم رسید و ایده رفتن تظلم خدمت حضرت امام (ره) مطرح شد.

* درباره راهپیمایی جانبازان به سوی بیت امام چیزهایی شنیده ایم اما خوب است شما به عنوان کسی که در متن ماجرا بودید از آن روز بگویید.

▪ وقتی جانبازان دیگر متوجه مسئله شدند و فهمیدند کسی کاری نمی کند تصمیم گرفتند بروند جماران و مسئله را به حضرت امام بگویند. بنابراین عده ای از جانبازان آسایشگاه های امام خمینی ۱ و ۲ و ثارالله ، ویلچر زنان راهی جماران شدیم.حتی جانبازان گردنی هم آمدند. یک خانم متدین که خیلی به جانبازها رسیدگی می کرد به نام سامانی و تعدادی از مردم عادی هم ما را همراهی می کردند. برای اینکه ستون پنجم دشمن از مسئله سوء استفاده نکند در برابر این سؤال که چرا با ویلچر به جماران می روید پاسخ دادیم : با امام ملاقات داریم، ماشینمان خراب شد و ما تصمیم گرفتیم به عشق امام ، با ویلچر برویم. حدود ظهر رسیدیم به جماران. سنگر اول جماران واقع در میدان قدس را رد کردیم اما کمی که جلوتر رفتیم جلوی ما را گرفتند.

* چه کسی جلوی شما را گرفت ؟

▪ محافظان بیت امام. البته دست اندرکاران بیت امام برادران انصاری و اشخاص دیگری هم چون امام جمارانی و مرحوم توسلی بودند.

* کروبی هم آنجا بود ؟

▪ بعداً آمد. به او اطلاع داده بودند که جانبازان به سوی جماران رفته اند. بنابراین با یک خودروی چروکی چیف آمد و مدام خیابان جماران را بالا و پائین می رفت تا مانع ملاقات ما با امام شود. چند نفر را واسطه کرد تا ما را منصرف کنند. هر کدام از اطرافیان بیت می آمدند و چیزی می گفتند. یکی می گفت امام قلبشان درد می کند و اگر اتفاقی برایشان بیفتد تقصیر شماست. دیگری می گفت امام وقت ملاقات ندادند. محافظان کروبی هم آنجا بودند و رفتار ما را زیر نظر داشتند.

* موفق به ملاقات با امام شدید ؟

▪ همان اطرافیان نگذاشتند. ما را بردند به کمیتۀ جماران آن هم در شرایطی که جانبازان وضعیت خوبی نداشتند و به دلیل کتک خوردن ها ، نخوابیدن ها و روی ویلچر نشستن به مدت طولانی ، در وضعیت بدی به سر می بردند. یکی از مسئولان آمد برای منصرف کردن بچه ها ازاعتراض صحبت کند ومتاسفانه حرف هایش موجب سوتفاهم واعتراض شدیدتربچه ها شد. واقعاً دردآور بود که چنین برخوردی با جانبازان بشود. بالأخره عده ای آمدند و گفتند حاج احمد آقا به امام قضیه را گفته و امام پاسخ داده که جانبازان بروند یک روز دیگز بیایند من امروز حالم خوب نیست. فهمیدیم که دروغ می گویند بنابراین اعتراض ها به اوج خود رسید.

* و دست خالی برگشتید؟

▪ نه. تا ساعت ۱۲ شب آنجا ماندیم. بالأخره یکی از مأموران کمیته آمد و خبر داد که آقای امام جمارانی تلفن کرده و پشت خط است.یکی بیاید جواب بدهد. من رفتم و با او صحبت کردم. گفت آسایشگاه شما باز است بنابراین می توانید به آنجا برگردید.

* و شما برگشتید

▪ نه. حقیقتش به حرفشان اعتماد نداشتیم چون هدفشان به اصطلاح جمع کردن ماجرابود نه فریادرسی جانبازان .بعد از تلفن ، آمدم و حرف های امام جمارانی را به بچه ها انتقال دادم. قرار شد که من بروم به آسایشگاه تا اگر حرف امام جمارانی راست بود برگردم و با بچه ها به آنجا برویم. به بچه ها گفتم اگر برنگشتم بدانید که به ما دروغ گفته اند.

* پس ماجرا ختم به خیر شد؟

▪ خیر. با موتور سه چرخ خودم رفتم به سوی آسایشگاه.نزدیکی های آنجا رسیده بودم که کمیته ای های کروبی ریختند و محاصره ام کردند. مرا دستگیر کردند و بردند آسایشگاه شماره یک امام خمینی در نیاوران. موتورم را توقیف کردند و وقتی روی تخت دراز کشیدم، ویلچرم را هم بردند تا نتوانم جایی بروم.

سرنوشت دوستانتان چه شد؟

▪ اول بگویم که کمیته ای های کروبی که درجماران مراقب ما بودند از نقشه ما بو بردند. موقعی که قرار می گذاشتیم حواسمان نبود که آنها دارند می شنوند. این را هم بگویم که آنها آنجا هم ما را محدود کرده بودند که از ساختمان کمیته جماران خارج نشویم. نزدیک صبح بود که جانبازان دیگر را هم آوردند به آسایشگاه شماره یک امام خمینی. همه خسته و رنجور بودند.

* آسایشگاه شماره ۲ چه شد؟

▪ بعداً فهمیدم همان شب حمله ، همه وسایلش را برده و آن را پلمب کرده بودند. جانبازان کتک خورده هم بدون هیچ گونه امکانات شب را به صبح رسانده بودند.

* چه شد که از آسایشگاه شماره یک هم رفتید؟

▪ نرفتیم ، بیرونمان کردند. صبح همان روزی که بچه ها را آوردند آسایشگاه شماره یک ، یکی از مسئولان که ازرفقای نزدیک کروبی بودآمد ودر صحبت هایش ما جانبازان را خطری برای اسلام معرفی کرد. بعد هم ادامه داد : اصلاً شما مشتی منافق بودید که دولت خانه های تیمی اتان را گرفته و شما فرار کردید و رفتید به جبهه تا اسلحه بدزدید و برگردید تا به فعالیتتان ادامه دهید، حالا یک ترکش خورده اید و جانباز شده اید.ما از تعجب مانده بودیم چه کنیم. من گریه ام گرفت و به اواعتراض کردم وداشتم حرف می زدم که ناگهان عکس العمل نشان دادو گفت شما حرف زیادی می زنی و رفت.

* پس چرا بیرونتان کردند؟

▪ بعداً کروبی دستور داد که من و چند نفر دیگر را به آسایشگاه راه ندهند. اساساً هر کسی جلویشان می ایستاد برایش پرونده سازی می کردند.

* چون باآن رفیق آقای کروبی حرفتان شده بود؟

▪ آن آقا کاره ای نبود. او به تحریک کروبی دست به این کارها می زد و آن چیزها را می گفت که ما را بترسانند و جلوی اعتراضمان را بگیرد. خانم کروبی بود که خیلی نفوذ داشت، همه کاره او بود.

* چند نفر رابیرون کردند؟

▪ مرتضی خلج ، یدالله داسته(مشایخی) علی سگوند، من و یکی دو نفر دیگر . ۵ – ۶ نفر بودیم که بیرونمان کردند. یک مجاهد عراقی داشتیم به نام ابوحسن حیدری که مثل ما قطع نخاعی شده بود واینجا غریب بودوکسی رانداشت ،اورا بردند قم و در حرم حضرت معصومه (س) رهایش کردند.

* شما کجا رفتید؟

▪ سپاه یک ساختمان پزشکان داشت در خیابان ایرانشهر. رفتیم آنجا و در اورژانس آن مستقر شدیم. از فردای ان روز هم به مدت یک هفته به سراغ مسئولان می رفتیم تا به دادمان برسند. اول خواستیم به منتظری که قائم مقام رهبری بود پیغام برسانیم. فردی به نام دستمال چی پیغام ما را برد و پاسخ آورد که منتظری گفته با کروبی برخورد می کند ولی فرجی نشد. خواستیم میرحسین موسوی را- که نخست وزیربود- ببینیم ،راهمان ندادند و ایشان هم ما را نپذیرفت. یک هفته ، هر روز می رفتیم جلوی دفتر نخست وزیری می ماندیم تا با مسئولان دیدار کنیم ولی…

* ماجرای دیدارتان با رهبر معظم انقلاب که آن زمان رئیس جمهور بودند را برای ما می گوئید؟

▪ بله. بعد از یک هفته که هر روز می رفتیم آنجا ، یک روز یکی از پاسداران حاضر ، دلش برای ما سوخت. به ما گفت نامه ای کوتاه برای رئیس جمهور بنویسید و ایشان را به حضرت ابوالفضل (ع) قسم بدهید که مشکل شما جانبازان را حل کند. نامه را نوشتیم و دادیم به آن پاسدار . رفت و ۳ – ۴ دقیقه بعد پاسدار دیگری آمد و گفت : « پشت تلفن با شما جانبازان کار دارند.» یدالله داسته رفت و گوشی را گرفت. همان پاسداری که نامه را برده بود به داسته گفت:« موقعی که آقای خامنه ای وضو می گرفتند نامه را به ایشان دادم.» موقع اذان مغرب بود و بچه ها مشغول نماز شدند. نمازمان تمام شده بود که دیدیم حضرت آقا به همراه ۳۰ – ۴۰ نفر دارند می آیند. آقا آمدند و روی زمین نشستد و تکیه دادندبه کیوسک نگهبانی. ما و همراهان ایشان هم حلقه زدیم به دورشان. آقا خطاب به کارکنان نخست وزیری فرمودند :« بچه ها پذیرایی شده اند؟!» کارمند های آنجا -که جواب سلام ما را هم نمی دادند- پاسخ دادند : بله. یکی از افراد آنجاآقای مصطفی .م مشاور رئیس جمهور بود که جواب سلام ما را هم نمی داد. در حالی که پاسدارها به ما آب و چای می دادند و کارکنان آنجا هیچ اعتنایی به ما نداشتند. آقا گفتند :« چای بیاورید با بچه ها بخوریم.»
پس از خوردن چای، آقا شرح ماوقع را جویا شدند. یدالله داسته شروع کرد به صحبت کردن و همه چیز را گفت.از بیرون انداختن و کتک زدن ما تا قضیه راه پیمایی باویلچربه جماران و حرف های آقای مهدی .ا.ج (همان رفیق شفیق کروبی)که ما را منافق و خطری برای اسلام خواند. حرف های داسته هنوز تمام نشده بود که آقا عینکشان را برداشتند و گذاشتند روی زانو و به شدت گریه کردند. بطوری که شانه هایشان می لرزید و با عبای شان اشک هایشان را پاک می کردند. بعد آقا از محل اقامتان پرسید ندو ما جواب دادیم بعد گفتند :بیمارستان نجمیه خوبه؟ ما گفتیم در اورژانس ساختمان پزشکان سپاه راحت تریم تا بیمارستان. آقا پرسیدند مگر بنیاد شهید نیروی مسلح دارد؟ و ما پاسخ مثبت دادیم.

* در نخست وزیری که شما را اذیت نکردند؟

▪ آنجا هم اذیت شدیم. همان موقع که رفیق ما صحبت می کرد و آقا گوش می دادند بعضی کارمند های آنجا با سقلمه در پهلوی ما می زدند. وقتی هم که آقا رفت یکی از آنها گفت :« اگر آقای خامنه ای سکته می کردندشما جوابگو می شدید؟ پاسداری هم که نامه ها را رسانده بود توسط کارکنان آنجا مؤاخذه شد و ما دیگر او را آنجا ندیدیم.

* و دست آخر هم رفتید به خانه هایتان؟

▪ بله. ۲- ۳ ماه پس از حمله به آسایشگاه ، آن هم در شرایطی که هیچ امکاناتی در خانه هایمان نداشتیم به خانه رفتیم. به ویژه بچه های شهرستانی که به شهرهای محروم رفتند و با سختی های بسیار زندگی کردند تا امروز.

* سرنوشت مهاجمان به آسایشگاه چه شد؟

▪ همه آنها به استخدام بنیاد شهید درآمدند. آرم کمیته از روی سینه هایشان پاک شد و به عنوان کارکنان حراست و حفاظت بنیاد مشغول کار شدند. کمیته بنیاد شهید هم جمع شد.

* شما از قهرمانان پارالمپیک هم هستید. از ورزش بگوئید.

▪ در سال های ۶۴ و ۶۵ در رقابت های جهانی انگلستان و پار الپیک ۱۹۸۸ سئول ۳شرکت کردم ودراثر بیماری ناشی از بی تدبیری مسئولان وقت،چهارم شدم

. دو مدال نقره نیز در رشته ویلچررانی از مسابقات انگلیبس کسب کردم. من و یک نفر دیگر اولین جانبازانی بودیم که در پارالمیک شرکت کردیم. در کاروان ۹ نفره ایران ۷ نفر معلول بودند و ما ۲ نفر جانباز.

* حالا چه می کنید؟

▪ تاکسی سرویس دارم. گاه تا ۲۰ ساعت کار می کنم. سال ۱۳۶۴ ازدواج کردم که حاصل آن ۲ فرزند پسر است. همسرم و عروسم فرزند شهید هستند. پس از اخذ مدرک سیکل به حوزه رفتم و ۳- ۴ سالی درس خواندم. ۷ سال هم در قسمت گذرنامه نخست وزیری و ریاست جمهوری کار کردم در سال های ۶۵ تا ۷۲
برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 17:6  توسط ط.م  | 

از میرزا یحیی مشیرالدوله تا آیت‌الله امامی کاشانی

اما از سال 1309 شمسي نيابت توليت به وزيران فرهنگ وقت واگذار شد. بعد از تعطيلات شهريور 1320 شمسي امور مدرسه ­ي عالي دچار ركود شد تا اينكه در سال 1328 شمسي دانشگاه اسلامي در اين مدرسه تشكيل گرديد. پس از شكل­ گيري نهادهاي آموزش عالي در كشور، اين مدرسه­ عالي به دانشكده­ معقول و منقول وابسته به دانشگاه تهران تحول يافت.در سال 1322ش توليت جديد مدرسه­ عالي، محسن صدر(صدرالاشرف)، مدرسه­ عالي را با نام دانشگاه روحاني مجدداً راه­ اندازي كرد.

يكي از مدارس عالي بزرگ و آباد كه در قرون اخير بنا گرديده ، مسجد و مدرسه­ عالي سپهسالار است كه در كنار مجلس شوراي ملي سابق واقع شده و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به مدرسه عالي شهيد مطهري تغيير نام داده است. بناي مدرسه­ عالي شهيد مطهري بوسيله­ ميرزا حسين­خان سپهسالار در سال 1296 هـ . ق(1257 هـ . ش) بر اساس نهاد وقف، بنيان نهاده شده­است و پس از مدتي وقفه در سال 1303 هـ . ق (1261 هـ . ش ) اتمام پذيرفت. درباره ي مؤسس :حاج ميرزا حسين­خان سپهسالار در اواخر سال 1241 هـ . ق در قزوين به دنيا آمد. پدرش ، ميرزا نبي­خان ، از رجال دربار قاجاريه و فرزند ابوالقاسم­خان مازندراني بود كه به قزوين آمد و در آنجا سكونت گزيد و بعداً فرزندان او به قزويني اشتهار يافته ­اند . او كه فرزند ارشد خانواده بوده تحصيلات ابتدائي خود را در قزوين به انجام رساند و به مدرسه­ي دارالفنون تهران راه يافت و زبان فرانسه و علوم رياضي را فرا گرفت و در سال 1255 هـ.ق با سمت منشي­گري به ميرزا باقر ملك­الكتاب سپرده شد و بعد از چند سال نيز به استخدام وزارت خارجه در آمد.ميرزا حسين­خان نزد ميرزا جعفر­خان مشيرالدوله ـ كه يكي از پنج جوان اعزامي به لندن در سال 1230 هـ.ق بود ـ علوم جديد را فرا گرفت و پس از مدتي همراه برادر كوچكش،يحيي، براي تحصيل عازم فرانسه گرديد. ميرزا حسين­خان سپهسالار منظور نظر ميرزا تقي­خان اميركبير بوده و تحت تربيت او قرار گرفته­ است. با گذشت اندك زماني جهت كفالت امور پدر به ايران مراجعت نمود؛ اين بازگشت مقارن با نخست­وزيري ميرزا تقي­خان اميركبير بود. وي از جانب ناصرالدين­شاه و با صلاحديد اميركبير در سال 1267 هـ.ق به عنوان كارپرداز و نماينده­ي ايران در شهر بمبئي هند مأمور و با سياست و سياستمداران انگليسي آشنا گرديد. اين مأموريت سه سال طول كشيد. وي پس از كشته شدن اميركبير و صدارت ميرزا آقاخان به تهران بازگشت و در سال 1271 هـ.ق مأمور كنسولگري ايران در تفليس شد كه در طي اين مأموريت 4ساله با موقعيت روسيه­ي­تزاري آشنا گرديد. وزيرمختاري در دولت عثماني مأموريت بعدي او بود كه 12 سال به طول انجاميد. او به انجام اصلاحات متناسب با جامعه­ غرب متمايل بود و در زمان مأموريت در دولت عثماني گزارش تحولات را براي دربار مي­فرستاد و اصلاحات را موجب نجات عنوان مي­كرد. وي در سال 1282 هـ.ق به لقب «مشيرالدوله» ملقب گرديد. مشيرالدوله در سال 1285 هـ.ق از مقام وزيرمختاري به «سفارت­كبرايي» ارتقا يافت. تلاش او در زمان مأموريت بيشتر متوجه حل اختلاف دولت­هاي ايران و عثماني و ايجاد روابط حسنه و تأمين مصالح تجاري بود. در سال 1287 هـ.ق ناصرالدين­شاه را در سفر به عراق و زيارت عتبات عاليات همراهي نمود و شاه به پاس خدماتش در اين سفر او را به «وزارت عدليه» و «وزارت اوقاف» منصوب نمود. مدتي از وزارت مشيرالدوله نگذشته بود كه در سيزده رجب سال 1288 هـ.ق، شاه، با حفظ سمت­هاي پيشين، او را به لقب «سپهسالار اعظم» ملقب و به رياست كل قشون منصوب گردانيد. سپهسالار با توجه به درخواست شاه اقداماتي را در جهت سازماندهي به انجام رسانيد. چهل و هفت روز پس از انتصاب به رياست كل قشون، سپهسالار به صدارت اعظمي دولت ايران منصوب گرديد. صدارت اعظمي سپهسالار اخيارات فراواني به او اعطا نمود؛ با استفاده از قدرت فراوان به تأسيس مدرسه، نشر روزنامه، تشكيل دارالترجمه و اصلاح برخي امور دربار اقدام كرد. براي آشنايي ناصرالدين­شاه با تحولات اروپا و جلب نظر او در سازماندهي امور كشور ايران، بر اساس پيشرفت­ها و مدنيت اروپا، شاه را به مسافرت به آنجا ترغيب كرد و در نتيجه در سال 1290 هـ.ق همراه شاه به اروپا مسافرت كرد كه يكي از نكات البته مبهم و تاريك زمان صدارت اعظمي ميرزا حسين­خان سپهسالار در اين سفر قرارداد معروف «رويتر» است كه امتيازات فراواني را به بيگانگان ميداد كه اين موضوع موجب مخالفت جمعي از علما و روحانيون از جمله «ملاعلي كني» گرديد.به اين ترتيب شاه ناچار به عزل سپهسالار و لغو امتياز شد؛ ولي زماني كه اوضاع آرام گرفت، شاه او را به تهران طلبيد و امتيازات اولش را به او بازگرداند. اين­بار وزارت خارجه به او سپرده شد و پس از يك ماه به رياست كل منصوب گرديد و لقب «سپهسالار» مجدداً به او اعطا گرديد. سپهسالار در سال 1295 هـ.ق براي بار دوم شاه را به اروپا برد. از ثمرات اين سفر مي­توان تصميم شاه را در تنظيم امور وزارتخانه­ها و تجديد وظايف آنان و تشكيل مجلس مشورتي از شاهزادگان و اشراف برشمرد. بدگويي­هاي مخالفان و نارضايتي شاهزادگان از محدوديت­هاي ايجاد شده در قدرت آنها، موجب عزل مجدد سپهسالار و فرستادن او به قزوين گرديد. شاه در فرماني ميرزا حسين­خان را جهت تسليت قتل الكساندر دوم؛ امپراطور روسيه، و تبريك جلوس الكساندر سوم به سرپرستي هيئتي به سن­پطرزبورگ فرستاد. پس از بازگشت، توليت آستان قدس رضوي و فرمانفرمايي ايالات خراسان و سيستان به او واگذار شد.  طرح پرچم سه­رنگ با تصوير شير و خورشيد نيز از كارهاي او بوده­است. سرانجام او در 21 ذي­الحجه 1298 هـ . ق در سن 57 سالگي بمرض دردپا و سوءمزاج در مشهد درگذشت. برخي معتقدند كه او مسموم گرديد. سپهسالار را در مقبره­ي خودش در مشهد كه قبلاً آنرا ساخته بود دفن كردند. به گزارش پارسینه  آنچه كه معلوم است سپهسالار بناي مدرسه عالي و مسجد را از دارايي شخصي و عوايد املاك موروثي پدري ساخته و موقوفاتي براي مصارف و مخارج دائمي و حفظ رقبات آن بر طبق وقف­نامه تعيين كرده­است. ميرزا حسين­خان سپهسالار اين وقف­نامه را در هفتم شوال 1297 هـ . ق نوشت و در مجلسي با حضور روحانيون معروف زمان در خانه­ي خويش كه بعد از مشروطيت به مجلس شوراي ملي تبديل گرديد ، صيغه­ي وقف را جاري كرد. اين مسجد ومدرسه­  عالي دو وقف­نامه دارد ، يكي مختصر و ديگري مفصل. وقف­نامه­ي مختصر كه در كتيبه­ي صحن مدرسه­ي عالي نوشته شده از قسمت بدنه­ي چپ آن ايوان شروع و به بدنه­ي راست آن ايوان منتهي مي­شود. اما وقف­نامه­ي تفصيلي كه اصلِ نخستِ خطي آن مسجل و ممهور به مهر اسمي «سپهسالار حسين» است ، به صورت كتابچه اي مشتمل بر 79 صفحه با خطي خوش و نثري شيوا و كاغذي مرغوب و همانطور كه ذكر شد در سال 1297 هـ . ق به دستور حسين­خان سپهسالار تنظيم گشته ، در كتابخانه­  خطي مدرسه­ي عالي نگهداري مي­شود. وقفنامه­ي تفصيلي چهار فصل دارد كه تبيين اعضاء ، تعزيه­داري و اطعام و امتحان دانش­آموختگان و… فصلهاي اول تا چهارم آنرا تشكيل مي ­دهند. در صفحه­ي آخر اين وقف­نامه سجلات و مهر مرحوم واقف همراه با مهرهاي علما آمده است. در اين وقف­نامه شكل­گيري يك مدرسه­ي عالي و مسجد و كتابخانه پيش­بيني شده­است. تعداد و نقش متولي ، ناظر مطيع ، مدرسان و موضوع درس آنان شامل معقول ، منقول ، رياضي ، مقدمات و ادبيات ، همچنين حكيم­باشي، مستوفي، ضابط موقوفات ، كتابدار، خوشنويس ، واعظ ، قاري ، مكبر ، مؤذن ، چراغچي و دربان و خادم همه به دقت تعيين شده­است. بر اساس وقف­نامه­  مدرسه­  عالي ، امر توليت مادام­الحياة با خود سپهسالار بوده اما در عين حال وي براي آنكه تا زنده است از گزند درباريان در امان باشد، توليت را در زمان حيات خود به شاهزاده اعتضادالسلطنه، وزير علوم واگذار نمود. بعد از سپهسالار، حاكم عصر، متولي آن محسوب مي­شود كه به پاس حفظ احترام حاكم، مقرر شده كه حاكم عصر هركه را كه صلاح بداند از جانب خود به نيابت توليت منصوب كند. اما از سال 1309 شمسي نيابت توليت به وزيران فرهنگ وقت واگذار شد. بعد از تعطيلات شهريور 1320 شمسي امور مدرسه ­ي عالي دچار ركود شد تا اينكه در سال 1328 شمسي دانشگاه اسلامي در اين مدرسه تشكيل گرديد. پس از شكل­گيري نهادهاي آموزش عالي در كشور، اين مدرسه­ي عالي به دانشكده­ي معقول و منقول وابسته به دانشگاه تهران تحول يافت. بعد از وفات سپهسالار، افراد زير به ترتيب نيابت توليت يا سرپرستي يافتند: 1.       ميرزا يحيي خان مشير الدوله، برادر سپهسالار، تا سال 1309 هـ . ق متصدي كارفرما بود. 2.       غلامعلي امين همايون، نخستين كسي كه از طرف ناصرالدين شاه به نيابت توليت معين شد.از 1309 تا 1313 هـ . ق. 3.       ميرزا ابوالفضل كلانتر تهراني. از 1313 تا 1316 هـ . ق. 4.       موثق الملك سيد علي بن حسين لواساني، وزير صندوقخانه، 1346 هـ . ق. 5.       حاج ميرزا كاظم تبريزي، از علماي تبريز و داماد مظفرالدين شاه، از 1316 تا 1324 هـ . ق. 6.       حاج سيد جواد ظهيرالاسلام، از 1324 تا 1327 هـ . ق. 7.       صدورالدوله، از 1327 تا 1329 هـ . ق. 8.       عبدالحسين ظهير همايون، پسر صدرالدوله، 1329 هـ . ق. 9.       مشير اكرم، فرزند ميرزا موسي وزير، رجب و شعبان 1329 هـ . ق. 10.   عبدالعلي نجم الدوله، از 1329 تا 1330 هـ . ق 11.   سيد حسن مدرس، از 1330 تا 1332 هـ . ق. 12.   موثق الملك لواساني (براي بار دوم)، 1332 هـ . ق. 13.   سيد جواد ظهير الاسلام (براي بار دوم)، از 1332 تا 1334 هـ . ق. 14.   آقا مير محمد (محسن) صدر العلماء ، پسر سيد محمد باقر، از 1335 تا 1366 هـ . ق. 15.   لطفعلي خان قوام السلطنه، 3 ماه از 1336 هـ . ق. 16.   سليمان خان عضدالملك، از 13336 تا 1337 هـ . ق. 17.   قوام السلطنه (براي بار دوم)، از 1338 تا 1339 هـ . ق. 18.   موثق الدوله، 1339 هـ . ق. 19.   حاج شيخ محمد معروف به ابن الشيخ، از 1339 تا 1340 هـ . ق. 20.   موثق الملك (براي بار سوم)، 1342 هـ . ق. 21.   ظهيرالاسلام (براي بار سوم)، از 1342 تا 1344 هـ . ق. 22.   سيد حسن مدرس (براي بار دوم)، از 1344 تا 1347 هـ . ق. 23.   صادق مستشارالدوله، از 1347 تا 1349 هـ . ق. 24.   از بهمن سال 1349 هـ . ق. مطابق با سال 1309 هـ . ش، تا شهريور 1322 هـ . ش، دو وزير فرهنگ وقت، نايب­التوليه بوده­اند. علي­اصغر حكمت اولين آنان بود كه در شهريور 1312 هـ . ش، توليت مدرسه­ي عالي را بر عهده گرفت و در پنجم شهريور 1322 هـ . ش ، محسن صدرالاشراف، وزير دادگستري به نيابت توليت مدرسه­ي عالي منصوب شد. 25.   ظهيرالاسلام (براي بار چهارم)، از 1325 تا 1329 هـ . ش. 26.   سيدالعراقين، 1329 تا 1330 هـ . ش. 27.   مسعود كيهان، از 1330 تا 1334 هـ . ش. 28.   ظهيرالاسلام (براي بار پنجم)، از 1334 تا 1340 هـ . ش. 29.   پس از پيروزي انقلاب اسلامي به حكم امام خميني(ره) مدرسه­  عالي سپهسالار به عنوان يك دانشگاه علوم اسلامي معتبر با نام مدرسه­ي عالي شهيد مطهري(ره) زير نظر آيت­الله امامي كاشاني به فعاليت خود ادامه داد و به همت ايشان تا به امروز اين مسجد و مدرسه­  عالي فعاليت خود را گسترش داده است. در اين بنا امر بهره­ گيري از علوم جديد در پيشبرد معارف اسلامي پايه­گذاري شد و در اين راه كوشش­هاي استاداني نامدار چون محمدكاظم عصار ، بديع­الزمان فروزان­فر و بسياري از فرزانگان معاصر به ياد ماندني است. اين مدرسه­ عالي در ابتدا به مدرسه­ي ناصريّه ­تهران موسوم بوده. اولين فعاليت­هاي آموزشي مدرسه­عالي در سال 1313 ق. و با حضور 50 طلبه، به همت ميرزا ابوالفضل مجتهد كلانتر تهراني آغاز شد. اما چندي نگذشت جريان به توپ بستن مجلس(1323ق) كه در آن صدماتي نيز به بناي مدرسه­ي عالي وارد شد، آن را به صورت تعطيل درآورد. اين وضعيت تا سال 1327ق ادامه يافت تا اينكه حاج صدرالدوله امور مدرسه­ي عالي را به روال عادي بازگرداند. در سال 1304ش آيت­الله شهيد سيد حسن مدرس برنامه­اي جامع را در سطحي گسترده در مدرسه­ي عالي به اجرا درآورد و پنج سال بعد(1309ش) كه علي­اصغر حكمت عهده­دار امور مدرسه­ي عالي گرديد و دانشكده­ي معقول ومنقول را در آن راه­اندازي كرد. چندي بعد نيز مؤسسه­ي وعظ و خطابه در مدرسه­ي عالي شروع به كار كرد اما جريانات سال 1320ش امور مدرسه­ي عالي را بار ديگر مختل كرد. در سال 1322ش توليت جديد مدرسه­ عالي، محسن صدر(صدرالاشرف)، مدرسه­ عالي را با نام دانشگاه روحاني مجدداً راه­ اندازي كرد. با روي كار آمدن سيدالعراقين(1329ش) مدرسه­ي عالي رونق بيشتري گرفت و به مدرسه­ عالي سپهسالار تغيير نام يافت. در اين دوره بسياري از مباحث علمي و مذهبي راديو با اتصال به دستگاه راديويي تهران از طريق مدرسه­ي عالي توليد و پخش مي­شد.برخي از سخنراني­هاي وعّاظ معروف مانند راشد، صدر بلاغي و محمدتقي فلسفي در راديو از اين مجموعه است. . نكته­  قابل ذكر و جالب در مورد مسجد و مدرسه­ي عالي اينكه در سالهاي قديم، بازاري بود كه كسبه­ي دوره­گرد، هنگام ماه مبارك رمضان در آن مي­گستردند و پس از افطار گروه گروه مردم براي خريد راهي صحن حياط اين مسجد مي­شدند و همچنين دوخت «پيراهن مراد» توسط زنان در  مسجد و مدرسه­ي عالي، رايج بود كه به قصد تقرب در ماه­هاي محرم و صفر دوخته مي­شد و صداي چرخ­هاي خياطي مستقر شده در اين مسجد، براي اهالي اين محل بسيار گوشنواز بود. مسجد و مدرسه­ي عالي شهيد مطهري(سپهسالار) امروزه به لحاظ حجمي و عملكردي در ارتباط با مجلس، بخشي از مجموعه ساختمانهاي حكومتي ـ مردمي به شمار مي­رود؛ چنانكه اين ارتباط دروني از ابتدا نيز در فلسفه­ي شكل­گيري ساختمان­ها وجود داشته كه باني همگي آنها مرحوم ميرزا حسين­خان سپهسالار بوده است. اكثر مراسم مهم مذهبي، حكومتي و فرهنگي در اين مسجد و مدرسه­ي عالي برگزار مي­شود و به اين اعتبار مي­توان آن را بنايي يادماني دانست كه در تحولات سياسي يكصد سال اخير مطرح و تأثيرگذار بوده است. سوابق سیاسی آیت الله محمد امامی کاشانی از این قرار است: نمايندگي مردم كاشان در اولين دوره­ي مجلس شوراي اسلامي ·    امام جمعه موقت تهران از 1359 تاکنون ·    رياست ديوان عدالت اداري ·    عضو شوراي نگهبان(به مدت 18 سال) ·    عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام( از ابتدای تاسیس تاکنون) ·    نمايندگي مردم تهران در مجلس خبرگان رهبري در سه دوره­  متوالي
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 12:34  توسط ط.م  | 

دیدگاه ابن عربی در مورد حضرت ابوطالب

دیدگاه ابن عربی در مورد حضرت ابوطالب

 

از مسلّماتی که در روایات آمده است، این است که حضرت ابوطالب علیه السلام عموی بزرگوار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم جزء مؤمنینی بود که در راه حمایت از اسلام تلاشهای زیادی کرد. ۱
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: تا آن زمان که ابوطالب زنده بود قریشیان از من می ترسیدند.۲
ایشان در روز ۲۶ ماه رجب، سال دهم بعثت، با اعتقاد و ایمانی کامل از دنیا رفتند.
امام صادق علیه السلام در عظمت مقام حضرت ابوطالب علیه السلام فرمودند: “ابوطالب همنشین پیامبران، صدّیقین، شهیدان و صالحان است و اینان چه نیکو دوستانی هستند!”۳
و فرمودند: “اگر ایمان ابوطالب در کفّه ای از ترازو قرار گیرد و در کفـّة دیگر ایمان این مردم گذارده شود، ایمان ابوطالب برتر خواهد بود.”۴
امام رضا علیه السلام نیز در خطاب به یکی از اصحاب خود در مورد ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام این چنین فرمودند: “آگاه باش که اگر اقرار نکنی به ایمان ابوطالب علیه السلام، جایگاه و منزگاه تو در آتش جهنم خواهد بود۵“
اما در مقابل ابن عربی در کتابی که مدعی است طی یک مکاشفه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دریافت کرده آورده است: ” اگر برای همّت، اثری بود کسی اکمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال اینکه همت او در اسلام ابوطالب، عموی او اثر نکرد.“۶
استاد حسن زاده آملی در انتقاد به مطلب مذکور می نویسند:
“شیخ در این مطلب از عقیده رایج در اهل سنت تبعیت نموده که ناشی از جعلیات و تبلیغات بنی امیه است. در حالی که افعال و اقوال و اشعار و فداکاری فوق تصور حضرت ابوطالب علیه السلام گواه صادقی است بر اینکه آن بزرگوار از ابتدا به اسلام و نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایمان آورده بود ولی برای حمایت بهتر از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از اظهار علنی آن خودداری نموده و ائمه علیهم السلام نیز بر این مطلب تصریح دارند و ایمان آن بزرگوار را در بالاترین درجات می دانند.”۷
 

پي‌نوشت‌ها:
 

[۱]- الغدیر، ج ۷، ص ۳۸۴ (باب الاجماع فی ایمان ابی طالب علیه السلام ). ( مرحوم محدّث قمی رحمة الله در اوّل احوال پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم می نویسد: علاّمه مجلسی گفته است: امامّیه اجماع کرده اند بر آنکه پدر ومادر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا به آدم همه مسلمان بودند… سپس می نویسد: آثار انبیاء را از یکدیگر ارث می برند تا به عبدالمطّلب رسید و او حضرت ابوطالب را وصیّ خود گردانید، و ابوطالب آن ودایع را بعد از بعثت تسلیم حضرت نمود).[منتهی الآمال، ج۱، ص۳، از بحارالانوار، ج۹، ص ۲۹ ].
[۲]- «… ما ذالت قریش کاعین(أی جبانین) حتّی مات أبوطالب.) [الغدیر،ج۷، ص ۳۷۴].
[۳]- “اِنَّاباطالبٍ مِن ‏رُفقاءِ اَلنَّبیینَ والصِّدّیقین والشُّهداءِ والِصالحینَ وحَسُنَ اولئک رفیقاً”
[بحار الانوار، ج ۳۵، ص ۱۱۱، ح ۴۲٫ الغدیر، ج ۷، ص ۳۹۲، ح ۲۲٫ الحجّة علی الذّاهب الی تکفیر ابی طالب، سید فخار بن معد، ص۸۲٫ ابوطالب حامی الرسول و ناصره، نجم الدین العسکری، ص ۱۴۰٫]
[۴]-” إنّإیمانَ أبی طالبٍ لو وُضِعَ فی کَفَّةِ میزانٍ وإیمانُ هذا الخَلْق فی کَفَّةِ میزانٍ، لَرَجَحَ إیمانُ أبی طالبٍ على إیمانِهِم “
[بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۱۲، ح ۴۴٫ الغدیر، ج ۷ ،ص ۳۹۰ ،ح ۱۶٫ مدینة المعاجز، ج ۷،ص ۵۳۵،ح ۹۸، الحجّة علی الذّاهب الی تکفیر ابی طالب، ص ۸۵٫ الدر النظیم، ابن حاتم العاملی، ص ۲۲۱]
[۵] – «کتب أبان بن محمود ألی علیِّبن موسی الرضاعلیه السلام: جعلت فداک أنِّی قد شککت فی إسلام أبی طالب. فکتب إلیه: و من یشاقق الرَّسول من بعد ما تبیَّن له الهدی و یتَّبع غیر سبیل االمؤمنین . الآیة. و بعدها إنَّک إن لم تقرَّ بایمان أبی طالب کان مصیرک إلی النّار.» [ الغدیر، ج۷، ص ۳۸۱٫]
[۶]- ترجمه عبارت از کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص ۳۲۵
“ولوکان للهمة أثر ولابد، لم یکن أحد أکمل من رسول الله صلی الله علیه و سلم و لا أعلی و لا أقوی همّـة منه، و ما أثَّرتْ فی إسلام أبی طالب عَمِّهِ”[فصوص الحکم، ص۱۳۰، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]
[۷]- همان، ص ۳۲۵، پاورقی
برچسب‌ها: عرفان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 11:22  توسط ط.م  | 

شعري از استاد شهریار درباره امام خامنه ای به همراه دست خط

ستاد شهریار در هفدهم مرداد 1366 در سن 82 سالگی شعر زیر را خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای - رییس جمهور وقت و امام جمعه تهران - سروده است که اکنون به همراه تصویر دستخط ایشان و تصاویر استاد شهریار در کنار امام خامنه ای و نیز بخش هایی از سخنان رهبر معظم انقلاب درباره این شاعر گرانمایه تقدیم حضور می گردد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه هنر ناب اسلامی ، خبرگزاری فارس شعر منتشر نشده‌ای از شهریار درباره رهبر انقلاب به همراه دست خط این شاعر را منتشر کرد. این شعر به همراه متن تقدیمی شهریار به شرح زیر است:

بر آستان والای آیت الله خامنه‌ای ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافروز ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب و روز به دعا مسئلت می‌نمایم.

رشگم آید كه تو حیدر بابا
بوسی آن دست كه خود دست خداست

راستان دست چپ از وی بوسند
كه خدا بوسد از او دست براست

در امامت به نماز جمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست

من بیان هنرم، یك دل و بس
او عیان هنر از سر تا پاست

او شب و روز برای اسلام
پای پویا و زبان گویاست

او چه بازوی قوی و محكم
با امامی كه ره و رهبر ماست

شهریارا سری افراز به عرش
كو نگاهیش به (حیدربابا) ست

تبریز- دوازدهم ذی‌الحجه/ 1407 هجری قمری مطابق هفدهم امرداد /1366 شمسی
سیدمحمدحسین شهریار (در هشتاد و دو سالگی)


  بخشی از بیانات امام خامنه ای در دیدار اعضاى كنگره‌ى بزرگداشت استاد شهریار با معظم له در سال 71

درباره‌ى استاد شهریار، گفتنى زیاد است. یك مقوله، مقوله‌ى شاعرى اوست. درباره‌ى شاعرى شهریار، دو حرف مى‌شود زد: یك حرف این است كه شهریار، یكى از بزرگترین شعراى معاصر ماست؛ هم در شعر فارسى و هم در شعر تركى. البته شعر فارسى او خیلى بیشتر از شعر تركى است و به نظر مى‌رسد كه اولین و معروفترین شعرهاى او به زبان فارسى است. البته منظومه‌ى «حیدر بابایه سلام» را بایستى استثناء كرد؛ چون «حیدر بابایه سلام»، داستان جداگانه‌اى دارد كه آن را در بخش دوم راجع به شاعرى شهریار، باید عرض كنیم. لكن اگر «حیدر بابایه سلام» را كنار بگذاریم، در مجموع، شعر فارسى شهریار اوج بیشترى از شعر تركى‌اش دارد.

در شعر فارسى شهریار، خصوصیت عمده‌اى كه براى برادران ترك وجود دارد، این است كه شعر به معناى حقیقى كلمه است. شعر به معناى حقیقى كلمه، معناى حقیقى شعر است. یعنى نظم كلمات فقط نیست؛ لب احساس و خیال است. این را كه عرض مى‌كنم، تركهاى فارسى‌دان - مثل آقاى تجلیل(1) - خودشان خوب مى‌دانند. گاهى این زبان اوج مى‌گیرد. یعنى ما غزلهایى در شعر فارسى شهریار داریم كه در ردیف غزلهاى درجه‌ى یك فارسى است. البته اینها زیاد نیست؛ اما هست. گاهى هم البته زبان تنزل مى‌كند. ما توقعى هم از شاعرى كه در یك منطقه‌ى غیرفارس زبان متولد شده، نداریم. ولى آنچه كه از شهریار در شعر فارسى مى‌بینیم، او را در ردیف یكى از بزرگترین شعراى زمان ما قرار مى‌دهد. مطلب دومى كه در مورد شاعرى شهریار باید گفت، یك چیز بالاتر از این است؛ و آن این است كه مى‌شود گفت: شهریار یكى از بزرگترین شاعران همه‌ى دورانهاى تاریخ ایران است. و آن به لحاظ «حیدر بابایه سلام» است. «حیدر بابایه سلام» یك شعر استثنایى است. همه‌ى خصوصیات شعرى مثبت شهریار در این شعر هست. یعنى روانى، صفا، ذوق و دیگر خصایصى كه مربوط به شعر است، همه در «حیدر بابایه سلام» جمع شده است. لكن علاوه بر اینها، ویژگى دیگرى هم در «حیدر بابایه سلام» هست و آن این است كه در این شعر كه تصویرى از سابقه‌ى ذهنى خود شاعر است، مطالب بسیار حكمت‌آمیز وجود دارد. با این حساب، مى‌توان شهریار را یك حكیم به حساب آورد. پایه‌ى شعر «حیدر بابایه سلام» به نظر ما خیلى بالاست. فكر مى‌كنیم كه آمیزه‌ى بسیار هنرمندانه‌اى است از شعر و حكمت و زبان زیبا و قدرت فوق‌العاده‌ى تصویر. شهریار این منظومه را در هنگامى گفته كه بسیار جوان بوده است. ایشان خودش در آن نسخه‌اى كه براى من فرستاده، بالاى صفحه‌ى اول نوشته است: «گمان مى‌كنم این را در سال 1324 شمسى سرودم.» و در این سال، شهریار بسیار جوان بوده است. من حالا براى این‌كه آقاى شاهرخى(2) و آقاى ستوده(3) و سایر برادران شاعر این‌جا نشسته‌اند، چیزى به‌عنوان شیرینى مجلس عرض مى‌كنم. این غزل شهریار در ذهن من هست كه مى‌گوید:
در وصل هم ز شوق تو اى گل در آتشم
عاشق نمى‌شوى كه ببینى چه مى‌كشم

ببینید، این بیت واقعاً در ردیف بالاترین شعرهاى فارسى است:
با عقل، آب عشق به یك جو نمى‌رود
بیچاره من كه ساخته از آب و آتشم

البته در همین غزل، شهریار یك بیت بسیار پایین دارد، كه قافیه‌اش «پیراهن كشم» است، كه این هم از خصوصیات شهریار است. همین‌طور یك خط زیگزاگى در این شعر طى مى‌شود: مى‌رود بالا و مى‌آید پایین! یعنى اگر امكان داشت به همان روال مطلع، همه‌ى شعر را بگوید، سروده‌ى فوق‌العاده‌اى مى‌شد.
از «حیدر بابایه سلام» هم یك بندش را بخوانیم:
حیدر بابا دنیا یالان دنیادى
سلیمان‌دان، نوح‌دان قالان دنیادى

هر كیمسیه هر نه وریب آلیبدیر
افلاطوننان بیرقورى آدقالیب دیر

لكن یك نكته‌ى اساسى هم درباره‌ى شهریار هست كه اگر رویش تكیه كنیم، به نظر من شایسته است. آن نكته این است كه شهریار در دوران مهمى از زندگى‌اش - در حدود شاید سى‌سال آخر زندگى‌اش - دوران عرفانى و معنوى بسیار زیبایى را گذراند و به انس با قرآن و انس با معنویات و خودسازى پرداخت. یعنى به خودش رسید و سعى كرد باطن و معنویت خودش را صفایى ببخشد.

خود او در اشعار بیست، سى سال اخیر، این معنا را به روشنى بیان كرده است. حتى آن‌طور كه شنیدم - شاید از خودش شنیدم؛ الان درست یادم نیست - ایشان یك قرآن هم به خط خودش نوشت. شاید هم تمام نكرده ... به‌هرحال، این در ذهنم هست كه مشغول نوشتن قرآنى بوده است. وقتى انقلاب پیروز شد، او با همان روحیه‌ى دینى و ذهنیت صاف و روشن خودش، از انقلاب استقبال بسیار خوبى كرد. شاید در آن یكى دو سال اول انقلاب، كسى از ما به یاد شهریار نبود. یعنى گرفتاریها آن‌قدر زیاد بود كه مجالى براى این یادها پیش نمى‌آمد. یك وقت دیدیم صداى شهریار، در ستایش انقلاب، از تبریز بلند شد. دیدیم همه‌ى جزئیات انقلاب را او تعقیب مى‌كند.

در همه‌ى مواقع حساس انقلاب، او نقش مؤثرى ایفا كرد. یك جنگ هشت ساله بر ما تحمیل شد كه یكى از سخت‌ترین تجربه‌هاى ما بعد از انقلاب بود. تعداد شعرهایى كه شهریار براى جنگ گفته؛ حضورى كه او در مراكز مربوط به جنگ، مثل كنگره‌هاى مربوط به جنگ و شعر جنگ پیدا كرده و مدحى كه او از بسیج عمومى مردم یا از سپاه یا ارتش كرده، به قدرى زیاد است كه اگر انسان نمى‌دید و نمى‌شنید و خودش لمس نمى‌كرد، به دشوارى مى‌توانست آن را باور كند. مردى در حدود هشتاد سال سن - بلكه بیش از هشتاد سال - در مجامع شعرى حضور پیدا كند و براى هر مراسمى، شعر یا شعرهایى بگوید! این در حالى بود كه از مثل او، چنین توقعى هم نبود. این، نشان‌دهنده‌ى نهایت اخلاص و صفا و بزرگوارى آن مرد بود.

به‌هرحال، شهریار یك شاعر اسلامى و انقلابى بود. من خبر داشتم در همان اوقاتى كه شهریار براى انقلاب مى‌سرود، یك عده از روشنفكران وابسته به رژیم گذشته كه با او سابقه‌ى دوستى داشتند، مرتب فشار مى‌آوردند، نامه برایش مى‌نوشتند و شعر در هجوش مى‌گفتند. حتى اطلاع داشتم كه رفته بودند و او را ملامت كرده بودند كه «تو چرا براى انقلاب اسلامى، این‌طور دل مى‌سوزانى!؟» و او مثل كوه ایستاده بود.

من حقیقتاً تعجب مى‌كردم. من بعضى از كسانى را كه به ایشان فشار مى‌آوردند، از نزدیك مى‌شناختم و شعر و سابقه‌ى ذهنى‌شان را مى‌دانستم. بعضى از آنها وابسته به رژیم سابق بودند. مستقیماً مربوط به آن جناح بودند، و جزو دربار پهلوى و آن دستگاه محسوب مى‌شدند. بعضى دیگر هم توده‌اى و كسانى بودند كه جیره‌خور شوروى سابق به حساب مى‌آمدند. همه‌ى اینها، با این‌كه به لحاظ مبنا و منطق، به ظاهر بینشان فاصله‌اى وجود داشت، در وارد آوردن فشار روى شهریار شریك بودند، و شهریار، محكم و قرص ایستاده بود.

به‌هرحال، شهریار شاعر متواضعى بود. دنبال نام و نشان نبود و براى خدا و وظیفه كار مى‌كرد، و حالا خداى متعال، پاداش او را مى‌دهد. امروز شهریار در داخل كشور ما یك چهره‌ى بسیار نورانى است. چند شب پیش، سیما مراسمى را به مناسبت هفته‌ى بسیج نشان مى‌داد، كه شهریار در آن مراسم بود. این چند روزه، هفته‌ى بسیج بود و در یكى از مراسم بسیج، شهریار شعر مى‌خواند و در سیما او را نشان مى‌دادند. من مطمئنم كه آن بخش از برنامه را همه‌ى مردم؛ یعنى هركس كه توانست تماشا كرد. من خودم مى‌خواستم بخوابم، دیدم در اتاق بچه‌ها تلویزیون روشن است و صداى شهریار مى‌آید. رفتم تماشا كنم، دیدم بچه‌ها همه‌شان ایستاده‌اند و تماشا مى‌كنند. این، محبوبیت عجیبى است كه شهریار پیدا كرده. این، به خاطر خدمات و كار براى خدا بود، كه او انجام داد. شهریار قطعاً ماندنى است. از آن شعرایى است كه مثل سعدى و حافظ و از این قبیل، در دورانهاى بعد از دوران خودش، معروفتر و بزرگتر خواهد شد. لذا، هرچه آقایان درباره‌ى او انجام دهند، از نظر ما زیاد نیست. حضور شهریار در هر كشورى و در میان هر ملتى، حضور مبارك و مفیدى است.

1) مقصود معظم له «دكتر جليل تجليل» استاد دانشگاه و اديب و محقّق است.
2) محمد شاهرخى (جذبه)
3) سيد ابراهيم ستوده.



برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 11:52  توسط ط.م  | 

دانشجو یا دانشجو نما

بسمه تعالی

دانشجو یا دانشجو نما

محمد رضا امیر حسنی

تو زندگی روزمره ما؛ چیزهای عجیب و غریبی رو می شه سراغ گرفت که باورش برای خیلی ها مشکله ... مثلا یکیش همین دختر پسرهای دانشگاهی است . همونایی که هر سال در عرض سه ماه از نوجوان دانش آموز بازیگوش خانواده تبدیل می شن به دانشجوی جوان ن. خ .ب. ه.

 انگار این آزمون کنکور دو ساعته اکسیر بلوغ برای ما، یا اینکه یه معجونی برای بزرگ شدن من و تو. شاید هم بخاطر همینه که همه عجله دارن دانشجو بشن . انگار قراره راحت شیم از نقشی که 12 ساله داریم بازیش می کنیم و این رقابت سالانه هم در اصل همون مسابقات انتخابیه است.

اما خدا وکیلی چقدر از ما واقعا بعد از وارد شدن به دانشگاه دانشجو می شویم ؟! شاید این سوالی باشه که تو هم بارها از خودت پرسیده باشی.

البته جوابش ساده است: دانشجو یعنی کسی که دانش را می جوید. این تعریفی که لغتنامه ی مرحوم دهخدا برای معادل دانشجو معرفی کرده است. یعنی کسی که دلش لک می زنه برای درس خواندن.یعنی هر وقت می خوای پیداش کنی باید یه سری بری کتابخونه .البته بعضی وقتها هم دور و بر اتاق اساتید میشه سراغش رو گرفت.

نشونه ی دیگر دانشجوها شب های امتحان.طوریکه وقتی شب امتحان فرا می رسه، دانشجوها آسوده ترین افراد هستند. اونها خودشون رو هیچوقت مجبور ندیدند تا چیزی رو یاد بگیرند ، بلکه مشتاق بودند علم رو برای علم بودنش بیاموزند.

حالا شما این دانشجوهای امروز و آقا مهندس ها و خانوم دکترای آینده رو مقایسه کنید با بعضی رفقای باحال خودمون.

همونایی که شب امتحان از اضطراب فردا و کابوس مشروطی اش تا کله سحر ،یه بند کتاب تو یه دستشونه و دست دیگشون هم تا مفرغ فرو رفته تو حلقشون؛ که چی : اضطراب داریم ...

هی ام ذکر "مکن ای صبح طلوع" رو به زبون می گیرند که به بهانه ی تلقین هم که شده چرخش ابر و مه و خورشید و فلک از کار بیافتد و این شازده ها بتونن یه صفحه بیشتر درس بخونن.

ما هم که دیدیم این رفقای باحالمون - که الحمد ا... هروز بر تعدادشان افزوده تر هم می شود- نه در لغتنامه ی محروم دهخدا جایی دارند و نه در جای دیگری میشود سراغشون رو گرفت، اسمشون رو گذاشتیم دانشجو نما .

دانشجو نما همانطور که از اسمشان پیداست تلاش وافری دارد تا دانشجو به نظر برسد. برای همین تمام اسباب فرهیخته نمایی از جمله عطر و ادکلن ، کیف سامسونت (البته برای قدیمی تر هاست، الان شده کیف لب تاپ)، ماشین شخصی؛ عینک ریبند و هزارتا غر و فر دیگه رو دست و پا می کنه تا دانشجو بودنش طبیعی تر به نظر بیاید.

البته این تمام ماجرا نیست .چراکه دانشجو نماها علاوه بر پایبندی خاص و تزلزل ناپذیرشان بر انجام اعمال وارده در شبهای امتحان،رفتار و منش های منحصر به فرد دیگری هم دارند. آنها ترجیح می دهند بجای درس خوندن به فریضه ی! تقلب نویسی مشغول باشند و بجای بحث علمی، به تحلیل برنامه های تلویزیونی هفت و 8 و نود و 100 و...

موضوع جالب توجه دیگر در خصوص این دوستان ، نحوه پراکنش جغرافیایی آنها در دانشگاه است . اگر شما دوست دانشجو نمای عزیزی رو گم کردید می توانید این عزیزان را حوالی بوفه ، پارکینگ و یا در صف های طویل واحد انتشارات دانشگاه در اواخر ترم پیدا کنید.

ضمنا بیاد داشته باشید که دانشجویان و دانشجونماها در روزهای امتحان صحبت های رمز آلودی را میان خود رد و بدل می کنند. به عنوان مثال دانشجوها عادت دارند قبل از امتحان به هم بگن : موفق باشی ... اما دانشجو نماها قبل از امتحان اغلب می گن : برسونیااا

این دانشجونمایی هم که میگفتم میدونی کیه؟ خودم

با من نپر

 

 

 


برچسب‌ها: فرهنگی
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1391ساعت 2:27  توسط ط.م  | 

نامه مسئول بسیج علوم تحقیقات به مدیر شبکه العالم

سم الله الرحمن الرحیم



شما هر لعنی که به دشمنان و سرانشان بکنید ، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید "امام خامنه‌ای"



مدیر محترم شبکه جهانی العالم

جناب آقای سید احمد سادات




سلام علیکم

 

پوشش خبری گسترده و سرعت انتشار و کیفیت انتقال پیام رسانه تحت مدیریت تان ستودنی است.

به نمایندگی از دانشجویان و بسیجیان جامعه بزرگ دانشگاهی ایران اسلامی مراتب تقدیر و تشکر خود را از جنابعالی و همکاران محترم تان اعلام می نمایم.

 

در این چند خط به عنوان برادر کوچکترتان نکاتی که در اتاق فکر دانشگاه های کشور بحث و تبادل نظر شده را به سمع تان می رسانم:

 

برادرم؛

حتما واقف هستید که امروز دو مدل حکومتی در دنیا مطرح می باشد که یکی مدل حکومتی مورد تایید رسول خدا یعنی  امام و امت و دیگری  حکومت غرب که امروزه به عنوان مدل لیبرالیسم و اومانیسم در مقابل شریعت الهی مطرح شده با دو کلید واژه رهبر(leader)  و ملت(nation).

لذاست که امروز بیش از گذشته تفکر و دقت نظر در امور ضروری به نظر می رسد.

 

عزیز دلم؛

    غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

      اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

 

 

 

 

برادر بسیجی

      سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفته شد «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود.

 گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد.

دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را گفت.

   

 

استاد گرانمایه؛

      شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

 

 

 

مدیر محترم شبکه جهانی پرس تی وی

      امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

    *

      امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

    *

      وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

   

برادر من

حال که رسانه ها و فعالان عرب از جمله "تحسین دقاق" رئیس انجمن جوانان فلسطینی صریحا می گویند:  العالم همه مسلمانان و ملت های عربی را در یک صف واحد جمع کرده و شما با این اقتدار بر قلب های مردم جهان اسلام وارد شده اید آیا شایسته نیست در پوشش خبری تان از صحبت های مقام عظمای ولایت لفظ "امام" را که این همه شهید داده و این مقدار تلاش برای برقراری آن صورت گرفته استفاده کنید؟

 

فرهیخته گرامی؛

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

 

امید دارم در سایه الطاف الهی بیش از گذشته در خط مقدم جبهه جنگ نرم موفق و برقرار باشید

 

والسلام علی مجاهدین فی سبیل الله

محمد حسین پرکره

مشاور رئیس دانشگاه آزاد اسلامی و رئیس مجمع دانشجویان بسیجی دانشگاه آزاد اسلامی

14خرداد 1391


برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 0:5  توسط ط.م  | 

شعری بدون نقطه از علامه حسن زاده آملی

سرودن شعری بسیار پربار و پرمعنی ، آن هم خالی از حتی یک نقطه ، کافیست تا به پختگی هنر و جایگاه والای ادبی استاد بزرگوار، فیلسوف قرن حاضر ،‌ علامه حسن زاده آملی پی ببریم.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه هنر ناب اسلامی ، به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران، علامه حسن زاده آملی شعری بدون نقطه در وصف پیامبر اعظم (ص) سروده‌اند كه بدین ترتیب است:
 
محمود مسلم ملائک
امار مطاع در ممالک
 
هم سالک و هم سلوک و مسلوک
او مالک و ماسواه مملوک
 
هر حکم که داد هر دل آگاه
سر لوحه حکم اسم الله
 
اسمی که در او دوای هر درد
اسمی که روای مرئه و مرد
 
اسمی که مراد آدم آمد
اسمی که سرود عالم آمد
 
سوداگر اگر در او دل آسود
سودا همه سود دارد و سود
 
مر همدم کردگار عالم
کی هول و هراس دارد و همّ
 
دل در حرم مطهر او
گل گردد و هم معطّر او
 
هر دل که ولای وصل دارد 
همواره هوای وصل دارد
 
موسی که هوای طور دارد
کی دل سر وصل حور دارد
 
ای وای مر آدم هوس را
دل داده کام سگ مگس را
 
در وصل صمد رسد رصدگر 
در اسم احد رود سراسر
 
درگاه سحر مراد سالک
دادار دهد علی مسالک
 
لوح دل آملی اوّاه
دارد صور ملائک الله‬


برچسب‌ها: عرفان
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 11:48  توسط ط.م  | 

"فتنه گر رو بگير"

سلام. بازي زيباي "فتنه گر رو بگير" رو براتون ميذارم تا عشق كنيد...

يا حق

http://www.honarenab.ir/Mahsoolat/Baziha/Fetnegar_ro_Begir/Fetnegar_Ro_Begir01.aspx


برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 11:36  توسط ط.م  | 

يك شاهد براي درست‎بودن‎اعتراض‌هاي‌دانشجويي به سفر مقامات به مصر در دوره مبارك

کی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اقدامی قابل تحسین برانگیز توجیه اقدام نادرست یکی از مسئولین با خرج کردن از رهبر انقلاب را تصحیح کرد.

به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران، حشمت الله فلاحت پيشه نماينده مجلس شوراي اسلامي در روزنامه رسالت نوشت:

"در آخرين شب سفر مقام معظم رهبري به استان كرمانشاه، موضوعي را در مورد يكي از مصاحبه‌هاي بنده تذكر دادند كه من از آن به عنوان يك بنياد تحليلي راهگشا استفاده مي‌كنم. ايشان با يادآوري مصاحبه يك سال قبل اينجانب حين سفر دكتر لاريجاني به مصر، فرمودند: شما در آن مصاحبه گفته بوديد كه رئيس مجلس بدون اطلاع مقامات عالي نظام به مصر سفر نكرده است. مردم معمولا زماني‌كه اسم مقامات عالي مي‌آيد مي دانند كه منظور، من هستم ولي واقعا آن سفر با من هماهنگ نشده بود. اگر هماهنگ مي‌شد، با آن سفر و بويژه ديدار با مبارك مخالفت مي‌كردم. گفته بودم شرط ما براي برقراري رابطه با مصر اين است كه اعلام كنند «كمپ ديويد مرده است». هرچند كه وزير خارجه وقت آنها، چيزي شبيه به اين جمله را گفته بود ولي از آن نيز استفاده لازم به عمل نيامد. (نقل به مضمون)"

وی ادامه داد: "در آن لحظه جناب آقاي حجازي از دفتر مقام معظم رهبري كه در جلسه حضور داشتند، فرمودند: حضرت آقا، آقاي لاريجاني موضوع را به بنده گفته بودند، من فراموش كرده بودم كه با شما هماهنگ كنم."

این نماینده مجلس افزوده است: "در همان جلسه به دوستانم عرض كردم كه در اين موضوع به رهبر انقلاب اجحاف شده و شخصا خودم را مديون مي‌دانم كه در اولين تحليل مرتبط با موضوع، بخشي از اين اجحاف را جبران كنم. ضمن آنكه تحولات اخير مصر نشان داد كه همان‌گونه كه ايشان توجه داشته‌اند، بايد مسائل منطقه‌اي را به گونه‌اي عميق و ژرف پيگيري نمود."

این در حالی است که در همان مقطع اعتراض گسترده دانشجویان به سفر دکتر لاریجانی به مصر و دیدار با نامبارک مصری با اعتراض شدید دانشجویان همراه شده بود ولی برخی گروه ها سعی می کردند سفر رئیس مجلس را به به رهبر انقلاب منتسب کنند.

آن روز ها در خبرها آمده بود:

جمعی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران، به منظور اعتراض به ملاقات لاریجانی و حسنی مبارک، رییس‌جمهور مصر، همزمان با بازگشت رییس مجلس شورای اسلامی از قاهره، در فرودگاه مهرآباد تجمع کردند.

علی لاریجانی که به منظور شرکت در نشست کمیته اصلاح اساسنامه اتحادیه بین‌المجالس به مصر رفته بود، ساعتی قبل به کشور بازگشت.

لاریجانی در این سفر با حسنی مبارک، رییس‌جمهور مصر و جمعی از مقامات و اندیشمندان مصری هم دیدار کرده است.

بر اساس این گزارش دانشجویان معترض که از تشکل‌های جنبش عدالتخواه دانشجویی، جنبش دانشجویان جهان اسلام، بسیج دانشجویی دانشگاههای امام صادق(ع)، دانشگاه پیام نور تهران، و جمعی دیگر از دانشجویان این دانشگاهها و دانشگاه خواجه نصرالدین طوسی، دانشگاه تهران، دانشگاه شریف و دانشگاه علم و صنعت بودند، با حضور در این تجمع اعتراض خود را با سردادن شعارهایی چون "الله‌اکبر"، مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر اسرائیل"، "حسنی نامبارک، ننگت باد ننگت باد"، "خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم"، "مرگ بر سازشکار"، الموت لمبارک" و "مرگ بر اسلام آمریکایی" به دیدار لاریجانی و مبارک اعلام کرند.

alborznews.net

 alborznews.net
 
alborznews.net

این دانشجویان که تصاویری از حضرت امام و مقام معظم رهبری در دست داشتند، هم‌چنین پلاکاردهایی به همراه داشتند که بر آن‌ها نوشته شده بود "لاریجانی – مبارک ، پیوندتان مبارک"، "مرگ بر مبارک"، "امام خمینی: حسنی کماکان برای ما نامبارک است"، "آقای لاریجانی! دستان حسنی نامبارک آغشته به خون است".

بر اساس این گزارش یکی از دانشجویان نیز در جمع تجمع‌کنندگان سخنرانی کرد.

در نامه بسیج دانشجویی خطاب به رئیس مجلس شورای اسلامی آمده است: شما را به مرور تاریخ نه چندان دور امت رنج دیده اسلام توصیه می‌کنیم!

به گزارش ایسنا در این نامه خطاب به علی لاریجانی رییس مجلس آمده است: چه زود فراموش می‌شود دستان خون‌آلود و دیدارهای نامیمون و شومی که حسنی نامبارک‌ها و ملک عبدالله‌ها با سران شیطان صفت آمریکا و اسرائیل داشته‌اند و چه خوب گفت حضرت روح‌الله که فرمود: امروز اسرائیل و دوست صمیمی‌اش مصر، در منطقه در فکر ایجاد یک هسته مرکزی برای نابودی مسلمان‌ها و ارزش‌های عالی فکری آنها می‌باشند.

در ادامه این نامه با اشاره به پیام امام خمینی (ره) در خصوص قطع رابطه با مصر تاکید شده است: آیا التفات دارید دستی را که شما فشرده‌اید، دستی است که سفاکانی چون بوش، لیونی، اولمرت، نتانیاهو و اوباما فشرده‌اند؟! دستی را فشرده‌اید که آغشته به خون هزاران انسان بی‌گناه و مظلوم گشته است، قرار گرفتن عکس یادگاری شما با نامبارک مصری در کنار عکس‌های این گرگ جنایتکار با سفاکان صهیونیستی و آمریکایی مایه شرم آزادی‌خواهان جهان است.

در این نامه افزوده شده است: به یاد داشته باشید جنبش دانشجویی در کنار ملت ایران،‌ این دیدار تاریخی شما را فراموش نخواهد کرد و در کنار سایر مظلومین عالم این حرکت دستگاه دیپلماسی را به شدت محکوم می‌کند. در پایان بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع) برای یادآوری جنایات دولت نامبارک مصر در قتل عام مسلمانان، مستنداتی را به دفتر شما ارسال خواهد کرد تا آن را کنار نطق های آتشین خود در محکومیت جنایات غزه بایگانی کرده و آن را به حافظه تاریخی خود بسپارید.


برچسب‌ها: سياسي
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 13:34  توسط ط.م  | 

مطالب قدیمی‌تر